سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۷

حلوای کریسمس

ماجرا از اینجا شروع شد که در جلسه گروه، مدیر گروه اعلام کرد که امسال هم مثل پارسال مسابقه کیک پزی داریم. مسابقه‌ای که به خاطر کریسمس و به صورت خیریه برگزار خواهد شد. خوب برای من که الان سال‌هاست برای دیدن شصت پام باید کلی تلاش کنم، تجسم کیک خوری هم گریه شوق به همراه داشت!
غرق این تفکرات بودم و در پس رؤیاهام، صدای خنده همکارانم، مثل موسیقی متن یک فیلم هپی اندینگ بود! اما این خوش خیالی خیلی دوام نداشت چرا که مدیر گروه با همون لحن آرام و اعصاب خورد کنش ادامه داد: "که گروه ما به عنوان بانی این مسابقه باید حضور فعالی داشته باشه. بنابراین همه ما باید یک نوع شیرینی مرتبط با کریسمس بپزیم و بیاریم!" در حالی که هنوز گیج ضربات مهلک آقای مدیر بودم، پیش خود گفتم: "ایول از همایون خواهش می‌کنم یه کیک مشتی درست کنه و .... دقیقاً در همون لحظات آقای مدیر اعصاب خورد کن ادامه داد: "و البته لطفاً تقلب هم نکنین!"
خلاصه چند روزی مردد بودم که چی کار کنم؟ من تنها چیز شیرینی که توی عمرم درست کرده بودم حلوا بود که اون هم یا می‌سوخت یا رنگ حلوا ارده در می‌اومد! از اون گذشته، کیک و شیرینی کریسمس کجا و حلوای سر قبر مرده کجا؟ ولی آخرش تصمیم کبری رو گرفتم و پیش خودم گفتم: حالا لزومی نداره که اینا بدونن کاربرد حلوا چیه؟
اینجوری بود که بنده افتادم در پی علوم حلوا پزی! یه جا نوشته بود اول آرد رو تفتش بده و بعدش روغن بریز! یکی گفته بود آخرش یه موز بنداز رو حلوا و بمال روش که حلوا بچسبه دور موز! از اون طرف مادر زن جان هم سفارش‌های لازم رو از راه دور می‌کرد و می‌گفت: اگه با آرد سنگک درستش کنی خوب می‌شه! بعد که من می‌گفتم بابا اینجا آرد سنگک پیدا نمی‌شه، می‌گفت: خوب با آرد گندم معمولی هم باید خوب بشه. دوباره چند تا راهنمایی می‌کرد و آخرش می‌گفت: ولی می‌دونی پرشین جان اگر با آرد سنگک درستش می‌کردی خیلی خوب می‌شد!
مسابقه قرار بود روز سه‌شنبه برگزار بشه. یکشنبه شب گفتم یه دور تمرینی درست کنم ببینیم چی از آب در میاد! از شما چه پنهون دو ساعت داشتم آرد و روغن رو روی شعله ملایم هم می‌زدم تا رنگ آرد عوض بشه (بنا به پیشنهاد کتب گوناگون!)
دردسرتون نمی‌دم! آخرش که حلوا رو درست کردم، دیدم شده رنگ مربای هویج! یعنی روحیه دیگه نمونده بود برام! یه ذره خوردمش و دیدم به قول سعدی اگر چه بد هیبته ولی خوش خوراکه! از طرفی حوصله بساط آرد هم زدن هم دیگه نداشتم! واسه همین دوباره یه تصمیم کبری گرفتم و گفتم همینو می‌برم! کی به کیه!
روز مسابقه وقتی وارد محوطه گروه خودمون شدم، رنگ به روم نموند! ملت کیک و شیرینی آورده بودند، چه کیک و شیرینی‌ای!






دوباره یه نگاه به بشقاب حلوای خودم انداختم و پیش خودم گفتم: گل پسر تو رو چه به این کارا؟ ولی باز دوباره دلم نیومد! شده بودم مثل این تیم‌های ایرانی که میرن المپیک و بوکسورمون بی دستکش می‌ره و دونده‌مون بدون کفش!
خلاصه به یاد اون جوک معروف که می‌گه "این که شد باسلق، اصلاً خودم می‌خورمش!"، یه ذره پودر نارگیل و چند تا برش موز روی حلوای گذاشتم و با رمز یا زهرا رفتم تو رینگ!

حدوداً 20 نفر شرکت کرده بودند و مسابقه هم در سه بخش برگزار می‌شد: کیک، بیسکوئیت و سایر شیرینی‌ها.
طبیعتاً حلوای کریسمس من نه از دسته کیک بود و نه از دسته بیسکوئیت! از شانس بد من هم بیشتر شرکت کننده‌ها در گروه سایر شیرینی‌ها قرار گرفته بودند! اما از شانس خوب من، دو داوری که از یکی از گلوریا جینز اومده بود و اون یکی از اسپرسو اینجین ظاهراً از حلوای کریسمس خوششون اومده بود! چرا که در پایان حلوای کم ادعای بنده در رتبه سوم قرار گرفت! حالا نمی‌دونم دعاهای مادر زن جان منجر به کسب این افتخار شد یا اون جوک باسلق! اما هر چی که هست، اگر آرد سنگک بود بهتر می‌شد!




پنجشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۷

گیرستون دوم

نمایی از قطعنامه‌دان جنیفر لوپز


اول؛ سریالی استرالیایی در ایران نمایش داده می‌شود که نام مجموعه را در ایران "پرستاران" گذاشته‌اند! در یکی از قسمت‌های این سریال زنی آلت تناسلی شوهرش را به جرم خیانت او، با ساتور می‌بُرّد! خوب اگر این ماجرا در آن قسمت قرار بود سانسور شود، کل قسمت باید سانسور می‌شد، چرا که تمام داستان آن قسمت روی آلت آقای خیانتکار می‌چرخید! به این ترتیب، صدا و سیمای خلاق و اخلاق‌مدار ایران تصمیم گرفت که به جای قطع کردن فلان آقا، انگشت پای ایشون رو قطع کنه! انگار انگشت پای طرف عضو خیانت کار بوده! شاید هم طرف فتیش بوده! کی می‌دونه؟ جالب اینجاست که پلیس‌های سریال هم به آقاهه می‌گفتند که سزای خیانت کار همینه! جالبتر از این هم اینه که زن شاکی انگشت آقا رو (انگشت نه چیز دیگه!) قایم کرده بوده و وقتی که پیداش می‌کنن می‌گه: کاش انداخته بودمش جلوی سگ! فکر کن!!!!
×××
دوم؛ رئیس جمهور منصوبمان در سفر اخیرش به خوزستان ابتدا از فرهنگ بسیجی سخن به میان آورده و
گفت: "فرهنگ بسیجی یعنی خود را ندیدن و دیگران را دیدن!" که البته کاملاً صحیح است! چون برادران بسیجی تا به حال خود را در آینه ندیده‌اند و در خیابان هم کلاً برای دید زدن مردم انگیزه‌های زیادی دارند! دکتر باز ادامه داد که "فرهنگ بسیجی یعنی از خواب پریدن و به خدا رسیدن!" که البته سخن‌شناسان همگی در کف این تعبیر دکتر در حال غش و ضعف هستند! ایشان در ادامه فرمودند که "همه مشکلاتی (توجه داشته باشید که همه مشکلات) امروز مردم دنیا متوجه آن هستند به خاطر دوری از فرهنگ بسیجی است!" ایشان حتی علت بحران اقتصادی کنونی در جهان را تشخیص دادند و فرمودند علتش "نبود امکانات و یا نبود ابتکار عمل نیست، بلکه علت اصلی آن دوری از خدا و فرهنگ بسیجی است!"
بعد هم که دکتر در اثر دامبول و دیمبول مردم جوگیر شد، یهو قاطی کرد و گفت: "وقتی كشورهای غربی شاهد رشد و پيشرفت ايران بودند هر روز يك قطعنامه تهيه كردند و در شورای امنيت عليه ما صادر كردند. من امروز به آنها می‌گويم آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه‌‌دان شما پاره شود."
×××
سوم؛ وزیر بهداشت در اظهار نظری کاملاً تخصصی
فرمودند که "امام رضا هر روز هزار رکعت نماز می‌خواند و هر سه روز یکبار قرآن را ختم می‌کرد!" تو رو خدا یکی برای من توضیح بده که چه جوری و با چه سرعتی می‌شه هزار رکعت نماز و 3/1 قرآن را در یک روز خواند؟
جناب وزیر (کامران باقری لنکرانی) در بخش دیگری از بیاناتش گفت: "باید در بیمارستان‌ها امکانات لازم برای وضو و تیمم وجود داشته باشد!" تا مریض‌ها که از کمبود امکانات پزشکی در بیمارستان‌ها امیدی به بازگشت به خانه ندارند، لااقل با نماز خواندن به بهشت بروند!
ایشان ادامه دادند که "در سال گذشته 700 نمازخانه در دانشگاه‌های علوم پزشکی ایران احداث شده است و تمام پردیس‌های دانشگاه‌های علوم پزشکی باید مسجد داشته باشند!" اونوقت هر سال میان دانشگاه‌های آمریکایی و انگلیسی رو به عنوان دانشگاه‌های برتر انتخاب می‌کنند! آخه کدوم اون دانشگاه‌‌ها نمازخونه دارن؟ هان؟
جناب وزیر باز هم ول کن معامله نبودند و با افتخار ابراز داشتند که "امسال 110 مقاله با موضوع نماز و نیایش در مجموعه دانشگاه‌های علوم پزشکی تهیه شده است!"
×××
چهارم؛ مسلمانان همیشه در صحنه، بار دیگر تاریخ‌سازی کردند و این بار به توپ‌های فیفا که بر روی آن عبارت‌های اسلامی حک شده است،
اعتراض کردند! باور کنین! این غیوران عزیز با اشاره به این که روی پرچم سه کشور عربستان، ایران و عراق نام الله وجود دارد، به حک کردن پرچم این سه کشور بر روی توپ‌های فیفا معترض شدند و به این ترتیب، ترتیب دشمنان اسلام را دادند!

چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

و عدالت برای همه

فاطمه صفا در نمایی از فیلم "کارامل" ا


باز هم فیلم!


فیلم‌های ایرانی:

- رئیس (10/1)
وقتی فیلمی از مسعود کیمیایی می‌بینم، هیچ توقعی از داستان فیلم ندارم، چرا که اصولاً معتقدم مسعود کیمیایی 40 سال است که دارد "قیصر" می‌سازد! فقط قبلاً نقش جوانش را بهروز وثوقی بازی می‌کرد و گنده‌لاتش را ناصر ملک مطیعی و اخیراً نقش جوان را پسرش، پولاد، بازی می‌کند و نقش گنده‌لات را فرامرز قریبیان! به نظر من، تنها حسن فیلم‌های کیمیایی دیالوگ‌های ناب اوست که در فیلم "رئیس" هم تک و توک از این نوع دیالوگ‌ها دیده می‌شود.

- حقیقت گمشده (10/2)
حقیقت گمشده بیش از آنکه زیبنده نام این فیلم هندی تبار باشد، بیشتر مناسب وضعیت کنونی فیلنامه‌ فیلم‌های ایرانی است! وقتی به فیلم‌های دهه شصت نگاه کنیم و با فیلم‌های کنونی مقایسه کنیم، تفاوت مشهودی در سطح نگارش فیلم‌نامه‌ها خواهیم دید. اما در مورد فیلم حقیقت گمشده، به جز بازی زیبای حمید فرخ‌نژاد که واقعاً همیشه تحسین برانگیزست، چیز خاصی در این فیلم دیده نمی‌شود!

فیلم‌های غیر ایرانی:



"درخت لیمو" برداشتی است از یک ماجرای واقعی در فلسطین که علی‌رغم گیرا بودنش، خیلی کلیشه‌ایست و می‌توانست خیلی بهتر از این باشد. داستان فیلم که از ابتدا برای بیننده معلوم است، کنایه‌ایست به مشکلات آسان، اما پیچیده میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها. شاید بزرگترین نقطه ضعف این فیلم، پردازش شخصیت دو هنرپیشه زن این فیلم باشد که یکی اسرائیلی است و دیگری فلسطینی. هر دو زن در این فیلم به طرز غلوّ آمیزی نیکوکار نشان داده شده‌‌اند. اما بازی حیام عباس (بازیگر نقش زن فلسطینی) و موسیقی لطیف فیلم از نکات مثبت این فیلم است. از حیام عباس دو فیلم دیگر هم دیده‌ام. مونیخ و ساتن قرمز. به نظرم او در هر سه فیلم نمایش دلپذیری دارد. هر چند که نقشش در مونیخ خیلی کوتاه است.




یک انیمیشن مربوط به جنگ اسرئیل با لبنان که واقعاً تصاویری گیرا دارد. فیلم در مورد چند سرباز اسرائیلی است که چیزی از جنگ یادشان نمی‌آید و کابوس یکی از آنان سر آغاز مسیری می‌شود برای رسیدن به خاطرات آن جنگ. "والتز با بشیر"، در واقع بیانگر سوء استفاده از عدم آگاهی سربازان جوان اسرائیلی در جنگ با لبنان است. هر چند در بعضی لحظات این انیمیشن، دیالوگ‌ها بیش از حوصله بیننده کشدار می‌شود، اما در کل موضوع گیرا و ساخت بسیار خوب فیلم، بیننده را تا انتها می‌کشاند.



Caramel 8/10

و اما سومین فیلم مربوط به خطه فلسطین، لبنان و اسرائیل، کارامل است. "کارامل" را از پارسال که در جشنواره فیلم آسیا پاسیفیک، برنده چند جایزه شد، دوست داشتم ببینم. بازی و کارگردانی نادین لبکی واقعاً تحسین برانگیز است. یک فیلم لطیف، پر احساس و در عین حال جذاب که در مورد مشکلات چند دختر لبنانی است. یکی عاشق یک مرد زن دار است. یکی شوهر دارد و شوهرش معشوقه دارد. یکی در شرف ازدواج با کسی است که پس از مدت‌ها دوستی با او تازه فهمیده است چه مرد متحجری است! فیلم به طرز ظریفی تمام این موارد را درون یک آرایشگاه زنانه جای داده است. البته این فیلم هم در بعضی صحنه‌ها گنگ است، مثل سکانس‌هایی که زنی به نام سیهام به آرایشگاه می‌آید. به نظر می‌رسد هدف از گنجاندن آن صحنه‌ها، بیشتر استفاده از صورت زیبای هنرپیشه آن نقش (فاطمه صفا) بوده است تا مرتبط بودن با موضوع فیلم. با این حال "کارامل" را به هر دو فیلم آن خطه که بالاتر ذکر کردم، ترجیح می‌دهم.




"گرسنگی" یا به عبارت دیگر "اعتصاب غذا"، یکی از خشن‌ترین اما بهترین فیلم‌هایی است که تاکنون دیده‌ام. فیلم برداشت آزادی است از اعتصاب غذای بابی ساندز مبارز ایرلندی که در نهایت منجر به مرگ او می‌شود. این فیلم هم همانند "درخت لیمو"، چیزی برای پنهان کردن از بیننده ندارد. اگر کسی بابی ساندز را بشناسد (که من نمی‌شناختم!)، می‌داند که انتهای این فیلم چه خواهد شد. اما به تصویر کشیدن انواع شکنجه‌های متداول در زندان‌های سیاسی و البته نشان دادن تلاش زندانیان برای ابراز مخالفتشان با حداقل امکانات از این فیلم معرکه‌ای ساخته است که بیننده را در درد زندانی‌ها شریک می‌کند! از نکات جالب این فیلم وجود تنها و تنها یک دیالوگ در آن است که البته همان یک دیالوگ هفده دقیقه بی وقفه است آن هم بین دو نفر! اگر بتوانید بر لهجه بسیار غلیظ ایرلندی موجود در فیلم غلبه کنید، آن هفده دقیقه هم برایتان جذاب می‌شود!




ناشناس فیلمی است که جوزپه تورناتوره شش سال پس از "مالنا" و پس از یک وقفه شش ساله در فیلم سازی، کارگردانی کرد. فیلمی با صحنه‌های گیرا و هیجان انگیز و همانند "مالنا" محور اصلی‌اش یک زن است. زنی که اسیر یک شبکه مافیایی بوده است. او در طول سیزده سال سیزده بچه از نفرات گوناگون داشته است که همه بچه‌ها را بلافاصله پس از زایمان از او گرفته‌ و فروخته‌اند. اما او پس از سیزدهمین زایمان مدتی خود را پنهان کرده و پس از چند سال با چهره‌ای جدید خود را به عنوان یک پرستار بچه به خانواده‌ای که آخرین بچه او را بزرگ کرده‌اند، غالب می‌کند.
فیلم صحنه‌های تلخ و دردناکی دارد، اما مانند اکثر کارهای تورناتوره جذاب است.




"ستاره‌ساز" ماجرای یک شیاد است که مردم ساده روستاهای سیسیل را به عنوان تست بازیگری مقابل دوربین می‌نشاند و از هر نفر هم 1500 لیره می‌گیرد و می‌رود! زیبایی این فیلم در مونولوگ‌هایی است که روستایی‌ها مقابل دوربین اجرا می‌کنند. یکی از جنگ می‌گوید و یکی از عشق ولی همگی از ته دل حرف می‌زنند.




"احاطه شده" فیلمی‌ است از برناردو برتولوچی. شاید لزومی به توضیح بیشتر از این نباشد! ولی "احاطه شده" هم مثل "رؤیابافان"، "زیبایی دزدیده" و "ده دقیقه بعد: تکنوازی" یک فیلم خاص است. تک تک دیالوگ‌های فیلم برای من دلنشین است و طبق معمول نماها و صحنه‌آرایی تحسین برانگیز. حیف که برتولوچی پس از "رؤیابافان"، فقط مستندسازی کرده است!




"زندگی دوگانه ورونیک"، مانند تمام فیلم‌های کیشلوفسکی فراتر از درک من است! اما باز هم موسیقی دلنشین زبیگنیف پریسنر در دل این فیلم، زیبایی شاعرانه‌ای به آن می‌دهد که حتی می‌تواند برای کسی که فیلم را نمی‌بیند و فقط آن را می‌شنود، گیرا باشد. بازی خیره کننده و معصومانه "ایرنه جکوب" هم چنان به دل می‌نشیند که در تمام طول فیلم بیننده احساس می‌کند عزیزترین کسش در غالب آن نقش قرار دارد. مانند برتولوچی، چقدر حیف که کیشلوفسکی هم دیگر فیلم نمی‌سازد!




"فاتحه‌ای برای یک رؤیا" داستانی است از زندگی دنیای امروزی ما! هر چند که انتظارم از این فیلم با توجه به شنیده‌هایم بیش ازا این بود، اما باز هم به نظرم فیلم قابل ستایشی است. هر چند در دقایقی از فیلم برای درک حالت روحی شخصیت سارا گلدفارب بیننده معذب خواهد شد، اما بدون آن دقایق شاید نتوان درک کرد که چرا آن شخصیت به آن حال روز انتهای فیلم می‌افتد!




یک فیلم کلاسیک به تمام معنا! خانه‌ای مجلل، زنی مسن و پولدار که از هنرپیشه‌های قدیمی بوده است و آشنایی تصادفی‌اش با یک جوان بی‌بضاعت! عاشق شدن زن مسن و ناخشنودی معنوی مرد جوان در کنار خوشبختی مادی‌اش! حسن فیلم‌های کلاسیک این است که فیلمسازان به زور صحنه‌های سکسی و عریان نشان دادن هنرپیشه‌ها، در پی جذب مخاطب نبوده‌اند یا لااقل بنا به مقتضیات زمان قادر به نشان دادن چنین صحنه‌هایی نبوده‌اند! در خلال فیلم داشتم فکر می‌کردم که اگر این فیلم در یکی دو دهه اخیر ساخته می‌شد، در تعدد صحنه‌های سکسی، دست کمی از "غریزه اصلی" نداشت!




از وودی آلن چه انتظاری دارید؟ یک فیلم شلوغ از نظر دیالوگ با چاشنی خیانت! این ویژگی اکثر فیلم‌های وودی آلن است به خصوص فیلم‌‌های پیش از سال 2000 او! "هانا و خواهرانش" هم از این قاعده مستثنا نیستند. فیلم گیراست، اما با همان مونولوگ آغازین مایکل کین، می‌توان حدس زد که عاقبت فیلم چه می‌شود!




کیشلوفسکی هم مثل وودی آلن پای تمام فیلم‌هایش یک امضا دارد! فضایی سرد، یک نوع موسیقی تأثیرگذار و مخلوطی از یک ماجرای عاشقانه با ماجرایی از نوع دیگر. "بخت کور" در واقع سه کوتاه فیلم است که با زیرکی کیشلوفسکی به یک فیلم تبدیل شده است. در واقع او فیلم را اینگونه تقسیم کرده است که در اثر یک اتفاق سه اتفاق دیگر ممکن رخ دهد و این سه اتفاق در این فیلم پرداخت شده است. اگر کیشلوفسکی باز باشید حتماً از دیدن این فیلم لذت می‌برید!




گاهی اوقات حسی که از یک فیلم می‌گیرید، خیلی در قضاوت راجع به آن فیلم تأثیرگذار است! خوب برای من هم فیلم "و عدالت برای همه" چنین حالتی داشت! نام فیلم بر گرفته از سوگند نامه دموکراسی آمریکاست و موضوع فیلم بیانگر این است که این جمله فقط یک شعار است! اگر شما هم مثل من معتقد هستید که شرط اول سیاستمدار بودن، دروغ‌گویی و حیله‌گری است، حتماً این فیلم و درخشش آل‌ پاچینو را در آن ببینید!




یک فیلم متوسط با بازی رابرت ردفورد در دوران کهولت و جنیفر لوپز! فیلم در مورد رابطه سرد یک پدر شوهر بد اخلاق است با عروسش. عروسی که در اثر یک سهل انگاری در رانندگی مسبب کشته شدن شوهرش بوده و از آن به بعد همیشه مورد سرزنش پدر شوهرش است. طبیعتاً با خواندن این داستان انتظار دارید که در انتها رابطه این دو نفر 180 درجه بچرخد که خوب می‌چرخد! و البته این وسط نقش نوه نوجوان انکار ناپذیر است! داستان این فیلم دیگر واقعاً دست مالی شده است!




و باز هم وودی آلن با همان مشخصاتی که بالا نوشتم! اما در این فیلم واقعاً طرح جالبی از "وودی آلن" می‌بینیم که آن دادن یک شخصیت حقیقی به یک شخصیت غیر حقیقی است. در "رز سرخابی قاهره" یکی از هنرپیشه‌های فیلمی به همین نام که روی پرده است، عاشق یک زن متأهل اما بدبخت می‌شود و به همین دلیل از پرده سینما بیرون می‌آید تا با کسی که عاشقش شده زندگی کند. بخش اعظم فیلم روی این موضوع و پدیده مانور می‌دهد و پایان زیرکانه فیلم واقعیتی را در پس تمام این خیال‌بافی‌ها نشان می‌دهد که ستودنی است.

پنجشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۷

قانون نانوشته سیل پس از خشکسالی

تونل زیر گذر شهر بریزبن



داغ‌ترین خبر این روزهای بریزبن خبرهای بارندگی‌های وحشتناک و کم سابقه چند روز گذشته است! به همین دلیل شاید بد نباشه اگر کمی درباره حوضه آبریز رودخانه بریزبن بیشتر بدونیم.
قبول دارم که این نوع بحث از حوصله جمعه برای زندگی خارج است، برای همین هم سعی می‌کنم خیلی خیلی خلاصه بنویسم.

- حوضه آبریز رودخانه بریزبن با مساحتی حدود 13400 کیلومتر مربع، بزرگتر از 38 کشور جهان است! کشورهایی نظیر قطر، جامائیکا، لبنان، قبرس، سنگاپور و بحرین، همگی مساحتی کمتر از حوضه آبریز رودخانه بریزبن دارند. بنابراین می‌توان تصور کرد که در اثر یک سیل منطقه‌ای چه حجم آبی باید از طریق مجرای رودخانه به سمت بندربریزبن هدایت شود. (دبی سیل ژانویه 1974، 6000 تا 8000 مترمکعب در ثانیه تخمین زده شده است.)

- اگر ساکن بریزبن هستین، حتماً ابرهای زخیم و حجیم این روزهای بریزبن رو دیدین! کلاً ابرها به چهار گروه اصلی
تقسیم می‌شوند: ابرهای سطوح بالا، ابرهای سطوح میانی، ابرهای سطوح پائین و ابرهای عمودی. ابرهای باران‌زای روزهای اخیر بریزبن (ابرهای کیومالونیمباس {ابرهای توده‌ای باران زا})، عموماً از دسته ابرهای عمودی بوده‌اند. این نوع ابرها معمولاً حاوی مقادیر متنابهی بار الکتریکی هستند، که سبب تولید رعد و برق، توفان و باران‌های شدید می‌شوند.

- به نقشه ارائه شده در عکس 15 نگاه کنید. این نقشه حوضه آبریز رودخانه بریزبن را نشان می‌دهد. اعداد روی نقشه میزان بارندگی در نقاط مختلف حوضه را نشان می‌دهد. واحد اعداد میلی‌متر است و توجه داشته باشید که میانگین بارندگی سالانه بریزبن 1146 میلی‌متر است و این اعداد میزان بارندگی در فاصله 24 ساعته بین 9 صبح 19 نوومبر تا 9 صبح 20 نوومبر! یکی از ایستگاه‌های باران سنجی در غرب بریزبن (تاله‌گالا) در طول 24 ساعته مذکور 243 میلی‌متر باران ثبت کرده است! به عبارت دیگر در این منطقه بیش از 20درصد میانگین بارندگی سالانه در عرض 24 ساعت باریده است!

برای رفع خستگی و درک بهتر شدت باران اخیر به عکس‌های زیر توجه کنید:

عکس1: تشکیل ابرهای توده‌ای باران‌زا در "ردلند بی"



عکس2: نمایی از ابرهای توده‌ای باران‌زا در جنوب بریزبن



عکس3: رعد و برق در بریزبن – ماونت کوتا




عکس4: رعد و برق در بریزبن – نما از همیلتون




عکس5: رعد و برق در بریزبن – نما از همیلتون



عکس6: رعد و برق در بریزبن – نما از کانگارو پوینت

عکس7: رعد و برق در بریزبن – نما از "رد هیل"


عکس8: رعد و برق در بریزبن – نما از "میلتون"


عکس9: رعد و برق در بریزبن – نما از "میلتون"


عکس10: رعد و برق در بریزبن – نما از "نیوستد"


عکس11: سیل در بریزبن – خیابان گلنلا، محله گپ



عکس12: جستجو برای یافتن جوان 19 ساله‌ای در سیل بریزبن – چرمساید



عکس13: خسارت ناشی از سیل در بریزبن – خیابان پین، محله گپ



عکس14: تگرگ در بریزبن – پارک کالینگوود



عکس15: نقشه بارندگی 24 ساعته (9 صبح 19 نوومبر تا 9 صبح 20 نوومبر) در حوضه آبریز بریزبن



عکس16: خودروهای معلق در سیل بریزبن - تونل زیر گذر شهر بریزبن



عکس17: زمین فوتبال پس از سیل بریزبن - ایپسویچ



عکس18: خودروی معلق در سیل بریزبن – خیابان ادنا، محله گودنا





عکس19: نقشه دوره بازگشت بارندگی 3 ساعته در روز 19 نوومبر. در نقشه مشخص است که در غرب بریزبن بارندگی با دوره بازگشت بیش از 100 سال رخ داده است.

×××××

و اما سیل ژانویه 1974 بریزبن!
فصل پر آبی در مناطق حاره‌ای استرالیا عموماً تا اوایل ژانویه کم رمق است. اما در حادثه سیل ژانویه 1974، از نیمه‌های ماه دسامبر 1973 فصل پر آبی در شمال استرالیا شدت گرفت و به سرعت به سمت جنوب حرکت کرد. در اثر این اتفاق، خاک اکثر مناطق حاره‌ای استرالیا تا ماه ژانویه اشباع شده بود و دیگر امکان نفوذ آب باران به درون زمین نبود. به همین دلیل به ازای هر بارشی ولو کوچک، احتمال بروز سیل وجود داشت. بارندگی‌های ماه ژانویه در بریزبن، از روز 21 ژانویه منجر به بروز سیلی خفیف در رودخانه شد اما در حالی که سطح آب در رودخانه بالا آمده بود، روز 24 ژانویه توفانی موسوم به وندا از شرق وارد خاک استرالیا شد که توأم شدن آن با بارش‌هاش ناشی از توده‌های هوای کم فشار، سبب بروز سیل در روز 29 ژانویه شد. بارندگی ثبت شده در فاصله 24 تا 29 ژانویه در برخی مناطق حوضه آبریز رودخانه بریزبن بسیار نزدیک به میانگین بارندگی سالانه آن مناطق بود! حتی در منطقه‌ای به نام "ماونت گلوریوس (کوه باشکوه)" در شمال‌شرق بریزبن، 1318 میلی‌متر باران بارید که 170 میلی‌متر بیشتر از میانگین بارندگی سالانه بریزبن بود!
به هر حال به نظرم بد نیست که نگاهی به چند عکس مربوط به سیل مذکور بیندازیم که هم نمایی از بریزبن 35 سال پیش داشته باشیم و هم تصویری از وسعت و گستردگی سیل ژانویه 1974!

عکس 1: نقشه خطوط فشار همبار و جهت ورود تندباد وندا
عکس 2: نقشه خطوط همباران در بارندگی‌های ژانویه 1974




عکس 3: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974



عکس 4: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (ایندوروپولی)

عکس 5: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974


عکس 6: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (جیندلی)




عکس 7: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974



عکس 8: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (پل ویکتوریا)




عکس 9: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (شهر بریزبن)



عکس 10: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (شهر بریزبن)
عکس 11: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974 (پل ویکتوریا)


عکس 12: نمایی از رودخانه بریزبن در سیل ژانویه 1974


×××××××××××××××
آخر هفته‌ای آفتابی‌ داشته باشین!




دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

گیرستون اول

اول؛ در خبرها مطلع شدیم که با مساعدت نمایندگان بی‌بضاعت و کم درآمد مجلس، شرایط حذف اکثر رقبای رئیس جمهور منصوبمان فراهم شده است! البته اگر دنبال رابطه‌ای بین طراح لایحه شرایط سنی نامزدهای ریاست جمهوری و شخص رئیس جمهور هستید، سخت در اشتباهید! چرا که اصولاً رابطه‌ای بین نماینده سمنان (طراح لایحه) و رئیس جمهور گرمساری ما نیست!
آقاجان چرا حرف زور می‌زنی؟ اگر مجلس نامزدی مشاوران رؤسای جمهوری و قوه قضائیه، سرپرستان و معاونان سازمان صدا و سیما را مجاز ندانسته، صرفاً برای حفظ سلامت این بندگان خدا بوده، وگرنه انتخابات ما که انتصابات نیست!
تازه‌اش هم اگر می‌بینید، شورای نگهبان همین عزیزان فیلتر شده را دوباره گزینش می‌کند، فقط و فقط به خاطر جلوگیری از اتلاف وقت ما ملت نمک نشناس است وگرنه انتخابات ما که انتصابات نیست!
به خدا خیلی نامردید! آخه چرا فکر می‌کنید تأکید بر واژه "رجل مذهبی و سیاسی" در شرایط الزامی نامزدهای ریاست جمهوری، به معنی عدم صلاحیت خانم‌ها برای نامزدی است! اینا همش کار این رسانه‌های زرد تازه به دوران رسیده است! درست مثل شایعه راه ندادن خانم‌ها به ورزشگاه! بفرمایید این همه ورزشگاه! در همه‌اش هم باز است! خانم‌ها اگر جرأت دارند بیان تو!
به هر حال از ما گفتن بود، نه کسی سرش را در برف کرده و با جنباندن دنبالیچه‌اش شیطنت می‌کند و نه انتخابات ما در فضایی بسته برگزار می‌شود!
×××
دوم؛
همايش ملی طرح تحول اقتصادی که به منظور بررسی طرح هدفمند کردن يارانه‌‏ها با حضور وزرای آموزش و پرورش و اقتصاد، جمعی از اقتصاددانان و اساتيد دانشگاهی، تيم اقتصادی دولت و اعضای کارگروه طرح تحول اقتصادی و برخی مديران مسؤولان خبرگزاری‌‏ها و مطبوعات تشکيل شد؛ مشت محکمی بود از بوکسور خروس وزن دولت کشورمان، بر زانوی استکبار جهانخوار! (بنده خدا دستش به بالاتر از زانوی استکبار جهانخوار نمی‌رسید!) این بوکسور عزیز با ابتکار مثال زدنی و آفرینش لغتی به نام "به هفته" بودن، اعلام کرد که "اگر در مورد آمارها به روز نباشم، به هفته هستم!" بعد هم ایشان برای اثبات به هفته بودنشان، اعلام فرمودند که هر کی گفته واردات ما در سال جاری 95 میلیارد دلار بوده است، فلان نَشُسته خورده! واردات ما فقط 37 میلیارد دلار بوده که در مقایسه با صادراتمان که 15 میلیارد است، 18-17 میلیارد ناقابل تفاوت دارد! حالا اگر در ذهنتان مشغول کسر 15 از 37 هستید و به 17 یا 18 نمی‌رسید، دلیلش شعور پائین اقتصادیتان است! وگرنه کسی که دکترای مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک دارد، که اشتباه نمی‌کند!
جناب آقای دکتر در ادامه با طرح سوال "در این دنیا چه خبر است؟" تمام فیلسوفان و جهانشناسان را به حیرت واداشته و اضافه کرد: "باور ندارم که در اداره کشور از ديگران تبعيت کنيم. چه کسی گفته آنها اقتصاد را بهتر از ما می‌‏دانند؟ چه کسی گفته سياست‌‏های دولت‌‏های متوالی آمريکا به عنوان علم منتشر و ما آنها را ترجمه کنيم؟" هر کی گفته رجوع کنه به همان فلان نَشُُسته!
جناب دکتر باز هم به حیران کردن حضار ادامه دادند و این بار فرمودند: " شک نکنيد تنها کشوری که قادر است الگوی جديد اقتصادی به دنيا معرفي کند ايران است." و البته هیچ کس هم شک نکرد!
ایشان سخنان شیواشان را با با یک اشتباه کوچک به پایان رساندند و فرمودند:" امروز تجربه حسرت خوردن در گذشته را داريم."؛ در حالی منظور ایشان این بود که امروز تجربه حسرت گذشته خوردن را داریم!
×××
سوم؛ نايب‌‏رئيس كميسيون امنيت‌‏ملی و سياست‌‏خارجی مجلس که ظاهراً آقازاده‌ای نزدیک به سن بلوغ دارد،
اعلام کرد: "طرح خرید خدمت سربازی بار دیگر در حال بررسی است!" لذا از همه دانشجویانی که سال‌ها زحمت کشیده‌اند و به دانشگاه راه یافته، تقاضا می‌شود، فرم‌های انصراف از تحصیلشان را هر چه سریع‌تر تهیه و تکمیل نمایند تا همگی همزمان با آقازاده " حسين سبحاني‌‏نيا"، نماينده نيشابور، خدمت سربازی‌شان را بخرند و مثل من که پیش از این اشتباه کرده‌ام، علم را به ثروت ترجیح ندهند!
×××
چهارم؛ جناب آقای عزیزالله محمدی که بیشتر شبیه به مداحان اهل بیت عصمت و طهارت است تا رئیس سازمان لیگ برتر فوتبال ایران، در
مصاحبه‌ای سعی کرد تا قوانین خنده‌دار و غیرحرفه‌ای نقل و انتقالات فوتبال حرفه ما را تشریح کند. ایشان در ابتدا با آغوش باز اعلام نمودند که مشتاقانه در حال آب و جارو کردن فرش قرمز زیر پای مسؤولان پرسپولیس هستند، تا آن‌ها یک بازیکن را در نیم فصل به تیمشان اضافه کنند! بعد دوباره فرمودند که به جان شما اگر بذارم آن یک بازیکن از خارج بیاید! بازیکن خارجی فقط چهارتا، بی چک و چانه!
بعد خبرنگار بیچاره دوباره پرسید: اگر آنها الونگ بازیکن فصل پیش خودشان را به لیست اضافه کنند؛ قَبِلتُ؟ که فریاد آمد: لا!
بعد دوباره سوال شد که خوب اگر آنها یک بازیکن خارجی (دی‌کارمو) را از لیست خارج کنند، می‌توانند الونگ را بیاورند؟ بعد از این بود که عزیز الله خان قاطی کرد و گفت: پرسپولیسی‌ها می‌توانند دی‌کارمو را از لیست خودشان خارج کنند ولی عمراً اگر بتوانند او را از لیست ما خارج کنند!
بعد خبرنگار گیج و ویج شده بیچاره یهو از دهانش پرید و یکی از تونل‌های موجود در قانون نقل و انتقالات را به روی عزیز الله خان گشود و گفت: خوب پس حتماَ می‌توانند یک بازیکن را به طور قرضی بدهند به دسته پائین‌تر بعد از آن دسته به تیم برش گردانند! اما جناب عزیز الله خان که دید قانون مسخره و خنده‌دار سازمان لیگ شده سوراخ دعای قرمز و آبی با استواری مثالزدنی‌ای اعلام کرد که آن ممه را لولو برد!
×××
و پنجم؛
طبق اخبار تأئید نشده، یکی از سردستگان تورهای جهنم به نام بیژن مرتضوی در فرودگاه امام به دست سربازان گمنام امام غایب دستگیر و تحویل مقامات و جانشینان به حق ایشان گردید! بنا بر این خبر، پس از دستگیری این جرثومه فساد، کلیه مشکلات کشوری و لشگری، مشکلات تورم، مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی مشکل کمر درد مادربزرگ بنده نیز مرتفع گردیده و از این به بعد همه با سر به بهشت می‌رویم!

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

بــریــزبــن

نمایی از شهر بریزبن

بریزبن هم مثل اکثر نقاط استرالیا پیش از حضور اروپایی‌ها در این سرزمین، در اختیار بومی‌های استرالیا بوده است.
پس از اکتشافات اولیه
کاپیتان جیمز کوک در سال 1770 که طی آن کل نیمه شرقی استرالیا را نیوساوث ویلز نامید؛ متیو فلیندر، ملوان و کاوشگر انگلیسی، در سال 1799 ساحل مورتن رو کشف کرد. اما او در مدت 15 روزی که در حوالی ساحل مورتن و ردکلیف سپری کردی، نتوانست به رودخانه‌ای که در حال حاضر رودخانه بریزبن نامیده می‌شود، برسد.
تقریباً 25 سال پس از این بود که بنا به درخواست مهاجران اروپایی سیدنی، برخی از تبعیدی‌ها برای همیشه به بریزبن منتقل شدند و این شهر را به عنوان اقامتگاه دائم برای آنان در نظر گرفتند. در واقع بریزبن تبعیدگاهی در دل تبعیدگاه دیگری بود برای تنبیه مجرمانی که پس از انتقال به استرالیا، باز هم مرتکب جرم شده بودند.
در سال 1823
ژنرال جان آکسلی، نقشه‌بردار انگلیسی، اقدام به کاوش مناطقی از ایالت کوئینزلند کنونی، از گلدستون تا ساحل مورتن، کرد. هدف او از این کاوش، یافتن محلی مناسب برای اسکان تبعیدی‌ها بود. آکسلی در حین کاوش در ساحل مورتن به چند بومی استرالیا برخورد کرد و همان آشنایی سبب شد تا او بتواند حدود 100 کیلومتر به داخل خاک آن منطقه پیشروی کند. آکسلی در حین کاوشش رودخانه بریزبن را به افتخار "سر توماس بریزبن" نامگذاری کرد. محله‌هایی چون آبراهه صبحانه (برکفست کریک)، آبراهه آکسلی و صخره‌های هفده کیلومتری (سونتینت مایلز راکز) همگی در آن زمان کشف و نامگذاری شده‌اند.
جمعیت بریزبن در اواخر سال 1825، 47 نفر بوده است که شامل 45 نفر مرد و 2 نفر زن می‌شد!
رفته رفته در طی یک دهه از میزان تبعید مجرمان به بریزبن کاسته شد و متعاقب آن جمعیت آنان رو به کاهش نهاد. از سال 1838 این منطقه نیز به روی عموم باز شد.
زنجیره چشمه‌ها (ناندا) از اولین مناطقی است که توسط مبلغین مذهبی و لوترانیزم‌های آلمانی در بریزبن اشغال شد. از سال 1840، مهاجران به استفاده از ذخایر عظیم چوبِ جنگل‌‌های اطراف بریزبن، روی آوردند. در بریزبن هم مانند دیگر نقاط استرالیا، مهاجران اروپایی رفتار خوبی با بومی‌های منطقه نداشتند، تا جایی که در سال 1869 تقریباً تمام بومی‌ها به دلیل بیماری و یا به ضرب گلوله کشته شده بودند.
ایالت کوئینزلند در سال 1859 به طور رسمی با جدایی از ایالت نیوساوث ویلز، تأسیس شد. در ابتدا شهری در مجاورت ایپسویچ کنونی، به عنوان مرکز این ایالت در نظر گرفته شده بود، اما دوری این مکان از آب آزاد و عدم دسترسی کشتی‌‌های بزرگ به این نقطه ، عملاً منجر به تغییر غیر رسمی مرکز این ایالت به بریزبن شد تا این که از سال 1902، بریزبن رسماً به عنوان مرکز ایالت کوئینزلند انتخاب شد.
دانشگاه کوئینزلند که از بهترین دانشگاه‌های حال حاضر دنیاست، در سال 1909 در مکانی که هم اینک در اختیار دانشگاه فنی‌آوری کوئینزلند است، تأسیس شد.
از اولین محله‌هایی که در بریزبن ایجاد شدند می‌توان به
وست اند (انتهای غربی)، فورتیتیود ولی (دره بردباری)، نیو فارم (مزرعه نو) و نیوستید (دهکده نو) اشاره کرد که همگی در پی گسترش خطوط راه آهن و تراموا در بریزبن شکل گرفتند.
تالار شهر بریزبن در سال 1930 به مناسبت یادبود تصویب قانون یکپارچگی بیست دولت محلی و تشکیل شهر بریزبن در سال 1925، ساخته شد.
بریزبن که در جنگ جهانی دوم پایگاه موقتی برای سربازان استرالیایی و آمریکایی بود، پس از جنگ مانند اکثر شهرهای دیگر با مشکلاتی مواجه بود. خیابان‌های شهر اکثراً خاکی باقی مانده بودند و آب شرب کافی در اختیار مردم نبود. حتی ساخت سد سامرست در سال 1959 هم نتوانست نیاز به آب شرب را به طور کامل پوشش دهد. به همین دلیل مردم بریزبن از آب باران به عنوان جایگزین آب شرب استفاده می‌کردند. از دیگر مشکلات آن دوران بریزبن، عدم طراحی سیستم فاضلاب برای شهر بود که این مشکل با افزایش جمعیت، روز به روز افزایش می‌یافت. جمع آوری فضولات به روش
"خاک شب" و سیستم چاه فاضلاب در اکثر مناطق بریزبن به جز مرکز شهر و نواحی اطراف آن، تنها سیستم جمع آوری فاضلاب در بریزبن به شمار می‌رفت. البته مشکل فاضلاب بریزبن از سال 1961 به تدریج با تعبیه موقت لوله‌های فاضلاب مرتفع شد.
دهه 60 میلادی در واقع آغاز دوران طلایی بریزبن به شمار می‌رود که این دوران مصادف بود با دوره شهردار کلم جونز. جونز پس از حل مشکل فاضلاب، یک طراح آمریکایی را استخدام کرد تا سیستم حمل و نقل بریزبن را ارتقا دهد. پیشنهاد ویلبر اسمیت، طراح آمریکایی، حذف تراموا و واگن‌های اسبدار از سطح شهر بود. علاوه بر این او پیشنهاد کرد که خطوط راه آهن هم کاهش یابد و در عوض به جای همه این‌ها آزاد راه‌هایی در سرتاسر شهر تأسیس شود.
هر چند که شهر بریزبن پس از تأسیس، چهار بار (1974-1897-1893-1864) اسیر سیل و مشکلات ناشی از آن شده است؛ اما طرح جمع آوری سیلاب که از سال 1974 در این شهر به اجرا در آمده است، عملاً شهر را از خطر سیل‌‌های سنگین مصون نگاه داشته است. در
سیل 1974 بریزبن به دلیل طوفانی موسوم به وندا، بیش از 8500 خانه در محاصره سیل قرار گرفت که 6000 قطعه از آنها از بین رفت. 16 نفر نیز در اثر این سیل کشته شدند. خسارت ناشی از این سیل 800 میلیون دلار استرالیا (در سال 1974) تخمین زده شد.

نمایی از یک پل بر روی رودخانه بریزبن در محله ایندوروپولی - سیل ژانویه 1974


بریزبن در سال‌های اخیر رشد قابل توجهی داشته و همواره در بین شهرهای برتر جهان قرار گرفته است. بریزبن یکبار نیز برای میزبانی مسابقات المپیک (1992) نامزد شد، که رقابت را به شهر بارسلونا در اسپانیا واگذار کرد.
جغرافیای بریزبن:
بریزبن کلاً شهری است کم ارتفاع در ساحل شرقی استرالیا که بلندترین نقاطش در کوه عسل (ماونت کوتا) و کوه گراوات قرار دارند. (ارتفاعی حدود 300 متر از سطح دریا)
جمعیت بریزبن در سال 2007 حدود 1860000 نفر تخمین زده شده است که سومین شهر پر جمعیت استرالیا پس از سیدنی و ملبورن است. بریزبن متشکل از یک بخش مرکزی به نام "محدوده مرکزی تجارت" و 189 محله است. محدوده مرکزی تجارت که در زبان محاوره به "شهر" معروف است، با 2.2 کیلومتر مربع وسعت، کمتر از 0.04 درصد کل مساحت 5904.8 کیلومتر مربعی بریزبن را شامل می‌شود. خیابان‌های شهر بریزبن، به نام اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا نامگذاری شده‌اند.
اقلیم بریزبن:
بریزبن دارای آب و هوای مرطوب نیمه حاره‌ایست که تابستان‌ گرم و مرطوب و زمستان خشک و خنکی دارد. رعد و برق‌های سهمگین بریزبن که از اواخر بهار شروع می‌شود و تا اوایل پائیز ادامه دارد، از مشخصات اقلیمی بریزبن است.
هر چند که میانگین دمای بریزبن بین 15 تا 25 درجه سانتی‌گراد است، اما گرم‌ترین دمای ثبت شده در بریزبن 43.2 درجه سانتی‌گراد بوده است (ژانویه 1940). سردترین دمای ثبت شده در این شهر نیز 0.1- درجه سانتی‌گراد بوده که جولای 2007 رخ داده است.
در حالی که میانگین بارندگی سالانه در بریزبن 1146 میلی‌متر است، پر باران‌ترین روز بریزبن در ژانویه 1887 ثبت شده است که 465 میلی‌متر بارندگی رخ داده است.
خشکسالی‌های اخیر بریزبن، باعث شده تا دولت سقف 140 لیتر در روز را برای مصرف روزانه آب به ازای هر نفر در نظر بگیرد. این میزان مصرف آب، بریزبن را به یکی از کم مصرف ترین (مصرف آب) شهرهای بزرگ جهان تبدیل کرده است.
×××
منابع:

سه‌شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۷

یاد و خاطره ای شاید

Giovanna Mezzogiorno
---
بعد از مدتها فیلم ندیدن، بالاخره تازگی ها این طلسم رو شکوندم و دوباره افتادم به دام هنر هفتم! در ماه گذشته 13 تا فیلم دیدم! هفت تا فیلم ایرانی و شش تا غیر ایرانی!
فیلم های ایرانی:

-
دایره زنگی (10/7): خنده بر درد بی درمان!
دایره زنگی را با دید مثبتی نگاه نکردم! یعنی در واقع حضور بازیگرانی چون امیر نادری، مهران مدیری و امین حیایی، سد بزرگی بود برای مثبت اندیشی درباره فیلم! اما وقتی در تیتراژ فیلم نام اصغر فرهادی را به عنوان نویسنده دیدم، نظرم تا حدودی برگشت! حضور کارگردان فیلم هایی نظیر چهارشنبه سوری و شهر زیبا در پس زمینه این فیلم نقطه امیدی بود که در نهایت هم باعث تغییر نظرم شد. دایره زنگی به ظاهر یک فیلم کمدی بود با همان هیاهوها و داد و بیدادهای متداول در فیلم های کمدی ایرانی! اما حقیقت تلخی در لفافه این فیلم گنجانده شده بود که به نوعی تداعی کننده دور باطل موجود در فرهنگ کنونی ما ایرانی ها است! البته بی انصافی است اگر از نقش کارگردان گمنام اما خوش فکر این فیلم، پریسا بخت آور، یادی نکنم که توانسته از بازیگران کلیشه ای چون مهران مدیری و امیر نادری بازی خوبی بگیرد و به نوعی آنها را در غالب نقش ببرد!

-
به آهستگی (10/5): ای کاش فروتن می توانست کس دیگری هم باشد!
شاید اگر کارگردان می توانست یخ موجود در صحنه ها را آب کند، فیلم بهتری می شد! فیلم موضوع پیچیده ای دارد که البته تا پایان هم معلوم نمی شود که چرا موضوع فیلم پیچیده است! اما بازی های مصنوعی هنرپیشگان فیلم به خصوص محمدرضا فروتن که معمولاً نقش را در غالب خودش می برد به جای این که خود در غالب نقش برود، از جذابیت های فیلم کاسته است!

-
باغهای کندلوس (10/4): همه عشق شمال، به راهشه!
باز هم همان ایراد فیلم بالا که بیشتر ایراد فروتن است تا فیلم ها، در باغهای کندلوس هم آزار دهنده است! مطمئنم که از بین سیلاب های نام فیلم "باغ های کندلوس"، قسمت "لوس" اش به یازی فروتن باز می گردد! فیلم مونولوگ های خوبی دارد اما بسیار از هم گسیخته است! به طوری که اگر ندانید، ممکن است تصور کنید که نسخه تدوین نشده را در اختیار دارید!

-
مجنون لیلی (10/3): فیلمی با طعم پیراشکی خسروی و چیپس استقلال!
خوب، وقتی هنرپیشه نقش اول یک فیلم محمدرضا گلزار است، انتظار سنگین بودن فیلم، انتظار بسیار نابجایی است! دیدن این فیلم می ارزد، اگر صرفاً در پی دیدن یک فیلم با طعم پاستیل و تخمه هستید! حامد بهداد تنها نقطه قوت این فیلم سرگرم کننده، اما آبگوشتی است. بازی خوب حامد بهداد اقلاً مرحمی است بر زخم هایی که بازی تهوع آور ابولفضل پورعرب بر ذهنتان بر جای می گذارد!

-
آرامش در میان مردگان (10/2): چون قافیه تنگ آید ...
فیلمی با نامی بسیار غلط انداز و با بازی هنرپیشه ای که هرگز انتظار چنین کار ضعیفی از او نداشتم! آرامش در میان مردگان بیشتر شبیه داستانی است که یک پسر بچه بخواهد برای شما تعریف کند که وقتی قافیه اش به تنگ می آید، ناچار او به جفنگ روی می آورد! حکایت گلاب آدینه و آرامش میان مردگان، همان حکایت عزت الله انتظامی و فیلم سایه روشن است که یک بازیگر نامدار را احتمالاً به ضرب پول وادار به بازی در یک فیلم بی سر و ته کرده اند!

- هما (10/1): نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی!
یک فیلم داستانیِ تلویزیونی که بیشتر شبیه سریالهای ماه رمضان صدا و سیماست تا فیلم! با بازی بسیار کلیشه ای فرامرز صدیقی! داستان دو تیپ انسان که تیپ اول بهشتی هستند و تیپ دوم جهنمی!

-
قصه دلها (10/1): ای کاش در امتیازها صفر هم قابل قبول بود!
وقتتان را با این فیلم تلف نکنید! حتی به خواندن موضوعش نیز نمی ارزد!
---
فیلم های غیر ایرانی:
توجه داشته باشید که قیاس فیلم های ایرانی و غیر ایرانی واقعاً قیاس مع الفارغ است! بنابراین امتیاز فیلم های ایرانی بر اساس، ایرانی بودنشان روی نمودار برده شده!

-
رودخانه ای از این میان می گذرد (10/7): یاد و خاطره ای شاید!
اگر بدانیم که این فیلم یکی از 7 فیلم کارگردانی شده توسط رابرت ردفورد در طول 48 سال فعالیت سینمایی اش بوده است، آنوقت از یک جهت به خاطر معمولی بودن فیلم سر خورده می شویم و از طرف دیگر باید یقین داشته باشیم که در پس این فیلم خاطره ای شخصی پنهان است!

-
یک فرمالیته خالص (10/6): گنگ خواب دیده؟
فضای فیلم و بازی دو هنرپیشه مطرح آن معرکه است! نام ژرارد دوپاردیو و رومن پولانسکی، خود به خود ببینده را ترغیب می کند که فیلم را ببیند! فضا و دیالوگ های فیلم هم بسیار پیچیده و گیراست! اما اگر شما فهمیدید که انتهای این فیلم چه می شود، لطفاً به من هم بگین!

-
فراموش کردن سارا مارشال (10/6): چه توفیقی از آن بهتر که خلقی را بخندانی!
یک فیلم شاد و کمدی که از جنس کمدی های رایج اخیر هالیوود است! اگر نمی خواهید بعد از دیدن فیلم ذهنتان درگیر فیلم باشد و می خواهید فقط در لحظه دیدن فیلم، از آن لذت ببرید، این فیلم را ببینید! نه دنبال هنر بازیگری باشید و نه هنرهای دیگر! جذابیت تصویری فیلم برای سرگرمی تان کافیست!

-
عشق در دوران وبا (10/4): داستانی شبیه به داستان های "فتانه حاج سید جوادی"!
یک فیلم کاملاً کلیشه ای با موضوعی دستمالی شده که تنها با بازی خاویر باردم و زیبایی ذاتی جیوانا مزوجیرنو ببینده را تا انتها می کشد! فیلمی ایده آل برای کسانی که عاشق داستان هایی چون بامداد خمار هستند!

-
بعد از این (10/3): یعنی باید باور کنم؟
با این که می دانم نیکولاس کیج طرفداران زیادی دارد، اما من ازش خوشم نمیاد! حالا اگر نیکولاس کیج فیلم تخیلی هم بازی کنه دیگه همه بهانه را برای دوست نداشتن یک فیلم خواهم داشت! به نظر من این فیلم می توانست یک کارتون خیلی خوب باشد! دروغ های بزرگ و تخیلات فیلمنامه نویس، در بعضی مواقع واقعاً کفر آدم رو در میاره!

-
پرنده شیرین جوانی (10/3): به آهستگی!
شاید این فیلم در زمان خودش طرفدار داشته، ولی کشدار بودن دیالوگ ها و ریتم کند فیلم در بعضی دقایق آن واقعاً طاقت فرساست!

-
گانگستر آمریکایی (10/1): هفت تیر بازی
آقا جان من از بکش بکش کیلویی در فیلمایی هالیوودی شاکیم! هر چقدر هم که طرفدار داشته باشه من ازشون خوشم نمیاد! زور که نیست! اینم یک فیلم از سته همون فیلم هاست! باور کنید فقط 5 دقیقه از فیلم رو تونستم تحمل کنم!

جمعه، مهر ۲۶، ۱۳۸۷

من خودم لاکچری ام

درود و صد درود بر ژنرال بی یال کوپال
ژنرال مدت فراخی است که از ما یادی نمی کنی و ما نیز هم! الغرض، انگاشتیم که دو سه خطی برایت قلم فرسایی کنیم و سفره مبسوط دل حجیممان را روی پهنه مانیتورت بگسترانیم!
ژنرال! خردک زمانی است که تکیلفات مکتب خانه را به محضر ملاّی چشم تنگمان ایمیل نموده ایم و دیشب را با آرامش سر بر بالشتکمان نهادیم! و من باب پاداش هم برای جناب خودمان نوشابه ای انرژی زا باز نمودیم و به دنبال یک توپ گرد و سپید، دقایقی دویدیم!
ژنرال! از اوضاع و احوال تو بی خبر نیستیم اما خودت که بهتر می دانی، روزمرگی هایمان بلای جانمان شده و اسباب خجالت وجدان را فراهم نموده! اما می دانیم که چند هفته پیش تا مرز اُردنگی خوردن هم رفتی و فقط با فتح دژ "اکبر اوتی" بود که توانستی مدال هایت را بر سینه نگاه داری! گفتیم سینه، فلذا بد ندیدیم که یادی از سینه سپر کردن رفیق گرمابه ات "علی" در خلال
مصاحبه مطبوعاتی تو بکنیم! ... که خوب الان کردیم!
ژنرال! آن علی گفتن و کرشمه ابروهایت در واکنش به اعتراض یکی از مخبران عنقریب ما را تا سرحد مرگ ترساند و بعد که دوباره دیدیمش خنداند!
ژنرال! از ما به تو نصیحت! دم پر این شهریار قرن بیست و یک نگرد که حکایتت با او حکایت آن مور است روی گردن یک پیل که مورهای ابله روی زمین، با هیجان فریاد بر می آوردند: "خفش کن خفش کن!"
ژنرال از تو نگاشتن را همین جا کورتاژ می کنیم و باز می گردیم کنار سفره دلمان!
ژنرال اگر از امراضمان بخواهیم برایت بگوییم، خبر تازه ای نداریم به جز دمیدن گاه به گاه صور اسرافیل در گوشمان! فلمثل حالمان خوب است و نشسته ایم و مشغول تناول هستیم که ناگهان بیل بیلکی در گوشمان جا به جا می شود و سرمان را به رقص سماع وا می دارد! اما این تازه اول نمایش است، زیرا که لحظاتی بعد، چنان صدای همه چی در گوشمان ورطه می اندازد که نپرس! مخلصش این که اگر پشّه ای از اطراف و اکنافمان پر بکشد، چهار چنگولی روی زمین پهن می شویم از ترس غرش بالهایش که مثال جنگنده های هیتلر مرحوم است!
ژنرال! آخرین بار که برایت نوشته بودیم، اوقات بس مفرحی در حوالی دریا کنار داشتیم و قدرش را نمی دانستیم! اما اخیراً سرایمان را به رسم اجاره تحویل داده ایم و از دریا کنار هجرت کرده ایم به بلاد بریزبن! خودمان را وامدار دیگران نموده ایم و دخمه ای را به چند اشرفی در هفته فراهم نموده ایم که به جز یک منظره غلط انداز چیزی ندارد که ندارد! اما این عاقبت کار نیست! زیرا که این هجرت مسبب آن شد تا پیشه مان را نیز عوض کنیم و از بلدیه دریا کنار به بلدیه بریزبن نقل مکان نماییم!
ژنرال! بلدیه بریزبن نگو که همانا قبرستان شادتر از اینجاست! ژنرال اینجا با مشتی آدم آهنی همکار هستیم! در تمام روز به جز صحبت در مورد کارهای بلدیه با هیچ کسی از احوالاتمان نمی توانیم سخن بگوییم!
ژنرال عریضه مان دارد طویل و طویل تر می شود و شما هم که گرفتاری. پس نامه را همین جا به اتمام می رسانیم و پیش از خداحافظی سخن نغزی از یکی از همراهان برایت نقل می کنیم که شبی با اعتماد به نفسی خیره کننده اذعان داشت: "من خودم لاکچری ام!"
سایه مان بر سرت مستدام
فربه گی هایمان را ببوس

شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۷

خبر بد برای متقاضیان مهاجرت به استرالیا

کوین راد نخست وزیر استرالیا دیروز در مصاحبه خود در رادیو شبکه رادیویی فایرفاکس در ملبورن، اعلام کرد که مهاجرت به استرالیا باید کاهش یابد.

کوین راد علت این موضوع را بحران اقتصادی جهانی، تزلزل در رشد اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری دانست.

بنا به گفته وی، در حال حاضر میزان پذیرش مهاجر به استرالیا 19.8% بیش از سال گذشته است. این افزایش که بیشتر در ایالت های استرالیای غربی و کوئینزلند رخ داده، به دلیل نیاز به نیروی کار متخصص در بخش منابع و معدن بوده است.

راد در ادامه گفت: همانند دُوَل گذشته، دولت این دوره نیز برنامه های پذیرش مهاجر متخصص را در راستای شرایط اقتصادی موجود تعیین می کند.

آمار پذیرش مهاجر در برنامه ریزی سال 09-2008 حاکی از آن است که 190300 نفر مهاجر در طول سال به استرالیا خواهند آمد. این آمار شامل 133500 نفر نیروی کار متخصص و 56600 مهاجر با ویزای خانواده است که پیش از آن یکی از اعضای خانواده ویزای اقامت دائم استرالیا داشته است. این میزان پذیرش مهاجر به دلیل ناپایداری های اقتصادی موجود، مورد انتقاد قرار گرفته است.

آقای راد همچنین گفت که نرخ مهاجرت بر مبنای نیاز ایالت های گوناگون، متفاوت خواهد بود و دولت مهاجران را به نقاطی می فرستد که نیاز بیشتری برای نیروی کار هست.

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۷

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نيست، مهم آن است آنهايی را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.

دوشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۷

چی بگم؟


عکسی که می بینید از آگهی های یکی از روزنامه ایرانی های چاپ استرالیا گرفته شده. نیاز به توضیح بیش از این نیست که خود حدیث مفصل دارد!
اما صرفاً جهت محکم کاری عرض می کنم که اگر کسی چشمتون زده یا انرژی منفی بهتون می ده و یا از همه مهمتر اگر بختتون بسته شده، از توانایی هایی این دوستمون در زمینه ابطال و گشودن هر چیزی اعم از بختتون، غافل نشین!
حیطه اختیار ایشون هم رفع همه گونه مشکلات مالی، تجاری، شغلی و حفاظت از هر گونه خطر می باشد! (فکر کنم خود خدا هم نتونه با این قاطعیت به توانایی هاش بباله!)
در ضمن اگر چشم های شما نوشته های موجود در این تبلیغ رو به زبان فارسی می بینه، به چشم پزشک مراجعه کنید! چون ایشون فقط به زبان انگلیسی و ایتالیایی صحبت می کنه!

سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۷

کی بره این همه راهو؟

تا حالا به وب سایت فدراسیون فوتبال ایران سر زدید؟
نظرتون چیه؟
چه اطلاعاتی راجع به فوتبال ایران که تنها و تنها وظیفه این فدراسیونه می تونین از این وب سایت به دست بیارین؟
برنامه زمان بندی مسابقات لیگ برتر؟
مشخصات تیم ها؟
برنامه بازی های تیم ملی؟
اخبار و جدول به روز شده رقابت های مختلف فوتبال در ایران؟
برنامه پخش مسابقات؟
تعداد بلیط های موجود برای مسابقه ای که تمایل به دیدن دارین؟
آدرس باشگاه ها؟
مطمئن باشید حتی جواب یکی از این سوال ها رو از وب سایت فدراسیون فوتبال ایران، نمی تونین به دست بیارین!
جایگاه لیگ ایران در
لیست بهترین لیگ های جهان جایی بهتر از رتبه 42 نیست. جهت روشن تر شدن موضوع بد نیست به وب سایت لیگ برتر انگلیس که حائز رتبه اول در تمام دنیاست داشته باشید. در این وب سایت نه تنها جواب سوال های بالا رو پیدا خواهید کرد، بلکه اطلاعات بسیار بیشتری هم می توانید کسب کنید. برای مثال اطلاعات کامل باشگاه های حاضر در لیگ برتر رو می تونین اینجا به دست بیارین. یا این که آمار عملکرد بازیکنان را می تونین اینجا کسب کنین. در این وب سایت برنامه تمام بازی ها شامل مکان و زمان (به ساعت) و برنامه پخش تلویزیونی و ... قابل دسترسی است. برنامه بازی های لیگ، بازی های جام حذفی، جام اتحادیه انگلیس، جام قهرمانان باشگاه های اروپا، جام یوفا، جام باشگاه های جهان، بازی های مقدماتی جام جهانی و بازی های دوستانه تیم ملی انگلیس! برنامه تمام این مسابقات در این فایل ارئه شده و فایل هم در دسترس همه هست. تمام قوانین با ذکر کوچک ترین نکات ارائه شده و اگر اتفاقی در طول سال بیفته که در این قوانین پیش بینی نشده باشه، تیم تصمیم گیری کننده ای که اعضای اون مشخص هستند در دو مرحله به اون مشکل رسیدگی می کنند. اول حل مشکل در اسرع وقت تا لیگ دچار وقفه نشه و بعد هم با بررسی دقیقتر یک بند به قوانین برای سال آینده اضافه می شه.
اما در ایران ما چگونه با این گونه مسائل برخورد می کنیم؟
مثلاً مشکل داوری و اشتباهات اون الان بحث داغ فوتبال ماست. بازیکن و مربی و سرپرست و مدیر تیم همه به داورها بد و بیراه می گن و تماشاگران نیز هم!
داور هم کوتاه نمیاد و جواب می ده!
بعد هم کمیته انضباطی یهو میاد میگه آقا از این به بعد تماشاگرا فحش بدن از تیمشون امتیاز کم میشه! شک نکنید که چهار روز بعد هم وقتی از یک تیمی مثل سپاهان که امتیاز کسر بشه، آقای ساکت (مدیر باشگاه)، سکوت رو می شکنه و می گه اونا تماشاگرای تیم حریف بودن که با لباس مبدل می خواستن به تیم ما ضربه بزنن!
ایراد دیگری که به این قانون تازه وارد کمیته انضباطی وارد است، بحث از دست دادن تماشاگرهاست. چرا که وقتی در هر مسابقه عده ای را دستگیر کنند و آخرش هم از امتیاز تیم ها کم کنند، تماشاگرها از حضور در ورزشگاه ها خود داری خواهند کرد. همین الان اگر دو تیم پرسپولیس و استقلال را کنار بگذاریم، چند درصد ورزشگاه های ما در هنگام بازی ها پر می شود؟ حتی دو تیم پرسپولیس و استقلال هم خیلی از دیدارهایشان را در ورزشگاه های نیمه پر برگزار می کنند که دلیل عمده اش برنامه ریزی غلط فدراسیون و برگزاری دیدارهای این دو تیم در روزهای میانی هفته است. برای مثال آمار بلیط فروشی فصل گذشته تیم های لیگ برتر انگلیس رو ببینید.



سال گذشته به طور میانگین 91.7% بلیط های مسابقات لیگ برتر انگلیس فروخته شده است. سیزده باشگاه از 20 باشگاه فصل قبل، فروش بلیطی بالای 90% داشته اند و دو تیم آرسنال و منچستر یونایتد به ترتیب 99.5% و 99.4% بلیط های فصلشان را فروخته اند! به طور میانگین فصل گذشته در لیگ برتر انگلیس 13،734،800 نفر بلیط خریده اند! اما در ایران، حتی اگر فرض کنیم که دو تیم پرسپولیس و استقلال به طور میانگین در تمام دیدارهای خانگیشان 50،000 نفر تماشاگر داشته اند (که نداشته اند!) و دو دیدار رفت و برگشتشان نیز 100،000 نفر تماشاگر داشته. با فرض گنجایش 15،000 نفری برای سایر 16 تیم لیگ و میانگین بلیط فروشی 7،500 نفر در هر دیدار، تعداد کل بلیط های فروخته شده به 4 میلیون هم نمی رسد! یعنی 50% گنجایش ورزشگاه ها بلیط فروشی شده و یا به عبارت دیگر تیم ها و فدراسیون نتوانسته اند از کل پتانسیل موجود برای درآمد زایی از فروش بلیط استفاده بهینه ببرند!
خلاصه این که وای به حال کشورهایی که لیگشون در جایگاهی پائین تر از لیگ ایران قرار گرفته!
--------
پانوشت: در کامنت ها نظرهای محترمی مبنی بر مقایسه نادرست من بین سایت فدراسیون فوتبال ایران با سایت لیگ برتر انگلیس، دریافت کردم. نظر این عزیزان اینه که لیگ برتر انگلیس باید با سازمان لیگ ایران مقایسه بشه. من هم مثل این عزیزان از وجود سازمانی به نام سازمان لیگ در فوتبال ایران با خبر هستم، اما جستجوهای من برای یافتن سایت رسمی این سازمان، راه به جایی نبرد. خوشحال می شم اگر این دوستان لینک وب سایت رسمی سازمان لیگ رو به من معرفی کنند. اگر هم چنین وب سایتی وجود نداره که کلاً دعوا بر سر لحاف ملاست!

شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۷

بازی یا واقعیت؟

به لطف امیر عزیز وارد یه نظر سنجی در مورد مهاجرت شدم. نظر سنجی دو تا سواله که پاسخش می تونه دو تا کتاب باشه و آخرش هم به نتیجه نرسیم که بالاخره مهاجرت خوبه یا نه!

سوال 1: چه چیزهای خوب و با ارزشی ممکنه باعث برگشتنتون بشه؟

جواب این سوال رو با مونولوگی از فیلم "سلطان" مسعود کیمیایی شروع می کنم. جایی که فریبرز عرب نیا، هدیه تهرانی رو سوار موتور ساید کارش کرده بود و رفت وسط یه اوتوبان تازه تأسیس وایساد و گفت: این اتوبانا خیلی خوبن، این بزرگراه خیلی قشنگن ... ولی من یه جورایی ازشون متنفرم! اینجایی که ما الان وایسادیم یه روزی اتاق خواب من بود! ...
حالا حکایت منم همینه! یعنی منم می گم مهاجرت به کشورهای پیشرفته خیلی خوبه. آدم به همه چی می رسه، به رفاه و احترام اجتماعی و فردی. به آزادی نسبی. به خونه و ماشین و کار و پول و خیلی چیزای دیگه! ولی من ایران رو با تمام ناخوبی هاش به همه کشورهای دیگه و خوشایندی هاشون ترجیح می دم! من نیاز به انگیزه ای برای بازگشت ندارم، نیاز به تلنگری دارم که بیدارم کنه تا بتونم زودتر از قید و بند زرق و برق اینجا دل بکنم!

سوال2: چه چیزها و یا خاطرات ارزشمندی از سرزمین مادری تون به یاد دارید واسه افتخار کردن پهلوی اجانب!

از دید من چیز زیادی برای افتخار کردن به ایران باقی نمونده، اما شاید گرمای کانون خانواده ایرانی که هرگز در بین استرالیایی ها ندیده ام، حس عمیقی در من ایجاد می کنه که توصیفش در این خلاصه نمی گنجه.

یک نمونه دیگه می تونه آغوش باز عموم ایرانیان برای بخشایش باشه. علیرضا عصار در یکی از آهنگ هاش می گه: هر که به ما شاخه گلی عرضه کرد، ملت ما باغ گلش هدیه کرد. این ویژگی بیشتر ایرانی هاست و برای من دلیلی برای سربلندی.