Wednesday، November 18، 2009

شیخ پشم‌الدین نطنز آبادی اصل بریزبن

در گفتگوی جارچی واحد مرکزی خبر با شیخ پشم‌الدین نطنز آبادی اصل بریزبن که چند روزی را به سلوک در ینگه دنیا پرداختندی می خوانیم:
از بلاد بریزبن سوار طیاره مزین به نماد کانگارو گشتیم و نیم روزی را در آن لوله دراز محبوس ماندیم. فلذا جز خوردن و خوابیدن و خیره ماندن به تلویزیونی کوچکتر از رادیو ترانزیستوری آقاجانمان، کاری ازمان بر نمی‌امد مگر گلاب به رویتان.
اما چشمتان روز بد نبیناد که آشیانه طیاره‌های بلاد لوس انجلس، مخروبه‌ای بیش نبود! القصه! بنا به برنامه مرکبی کرایه نمودیم و هفت شبانه روز شوفرش بودیم!
باری غرضمان از نگارش این سفرنامه نه اشاراتی به سرزمین عروسک‌هاست و نه کارگاه هنر هفتم که هر دو در جای خود تحسین برانگیز هستند. مزاح نمی‌کنیم! باور کنید هیچ کدام از عجایب این شهر عجیب ما را به اندازه طراحی بزرگراه‌های این شهر متعجب نساخت. پروردگار روح کاشف نقشه خوان برقی را قرین رحمت کناد که اگر این شیء نیم وجبی نبود، معلوم نبود که ما چگونه راه را از بیراه تشخیص می‌دادیم. این عکس‌ها که می‌بینید، کار خودمان نیست که اصلاً هنر عکاس باشی بودن در خود نداریم. این‌ها را من باب مثال گذاشته‌ایم تا بدانید که هر کدام از این خطوط به مسیر متفاوتی منتهی می‌شود و این را هم اضافه می‌کنیم که همه مرکب‌ها با حداکثر سرعت مجاز و بعضاً غیر مجاز دنبال یکدیگر در این اقیانوس آسفالت، می‌تازند!






جارچی واحد مرکزی خبر در مورد خاطرات شیخ پشم‌الدین نطنز آبادی اصل بریزبن از این شهر فرنگ پرسش نمودندی که ایشان در پاسخ گفتندی:
کش لقمه‌های "چاکی چیز"، حجره اسباب بازی فروشی "تویز آر آس" و صد البته نمای میان پرده‌های اکثر فیلم‌های مستهجن دوران نوجوانی، هر روز و هر لحظه در این شهر به یادمان می‌آمد! نه هذیان نمی‌گوییم! 89 درصد کل فیلم‌های مستهجن دنیا، در ینگه دنیا و اکثراً در همین شهر تهیه می‌شود! یانکی‌ها سالانه نزدیک به 1 میلیارد دلار از این صنعت توشه می‌سازند!
جناب شیخ پشم‌الدین نطنز آبادی اصل بریزبن در حالی که می‌توانست توضیحات بیشتری بدهد، به همین اندک بسنده کرد و مابقی را به عهده عقل خواننده واگذار نمود!

Wednesday، November 04، 2009

کاش این نامه را به خط گریه می‌نوشتم

درود و صد درود بر ژنرال عزیزمان

ژنرال این نوبت خرق عادت کرده و با سخن از مقام و منزلت تیمت در لیگ نامه‌مان آغاز می‌کنیم. ژنرال بسی خرسند گشتیم که شاهد صعود تیمت به صدر جدول بودیم. نحسی سیزده در هفته سیزدهم زیر پای صمد آقای مرفاوی را خالی کرد تا سپاهیان طلایی پوش اصفهان به رهبری حضرت عالی بار دیگر به بام فوتبال ایران برسی. ژنرال ما کماکان شیفته تو و تیمت هستیم، هر چند که این روزها تراختورسازان آذری فوت و فن دلبری از ما را یاد گرفته‌اند و با عشوه و ناز و ادا می‌خواهند ما را بر دامان سرخ خود بنشانند.

ژنرال در ادامه خرق عادتمان، از وادی متعفن سیاست برایت می‌نگاریم. ژنرال اوضاع سیاسی ایران، مثل اوضاع فرهنگی و اقتصادی سرزمین‌مان با سرعت نور در سراشیبی سقوط است. نه تعجب نکن! ما حامی دولت منصوب نبوده، نیستم و نخواهیم بود. اما کماکان سر حرف و عقیده‌مان هستیم. ژنرال همانطور که امیدی به جوجه بسیجی‌های مقدس‌نما برای بهبود اوضاع ایران نداریم، از میرحسین و دار و دسته خفقان آفرین دهه شصت هم هیچ انتظاری نداریم! اینها همان کسانی هستند که برای دست بوسی بنیانگذار حکومت اسلامی در صف می‌ایستادند. راستش را بخواهی، معتقدیم که همه‌شان سر و ته یک کرباسند و هر کدام که به قدرت می‌رسند، عنان اختیار را از کف داده و یادشان می‌رود که قبلاً چه شعارهای قشنگی می‌دادند. ژنرال مردم ایران (از جمله ما)، گناه دارند. مردم ایران (به جز ما) دارند برای کسی خون می‌دهند که بیست سال پیش حمام خون دل خاوران را حمایت می‌کرد. ژنرال حالمان از هر چه سیاست و سیاسمتدار است بهم می‌خورد. ژنرال می‌دانیم که عمرمان به این قد نمی‌دهد که یک روز جهان را بدون بوی گند سیاستمداران و مذهبیان ببینیم. اما امیدواریم نسل بعدی ما به آرزوی امروز ما برسد.

ژنرال این خرق عادتمان رنگ و بوی بذله‌گویانه نامه‌مان را سپوخت! اما یادت باشد که متأسفانه امروز (13 آبان 1388) روز خونین دیگری در دفتر سیاه تاریخ حکومت اسلامی ثبت خواهد شد.

Wednesday، September 23، 2009

باز هوای وطنم، وطنم آرزوست

درود بر ژنرال
از احوالتمان شروع می‌کنیم و فی‌الفور به مخمل درگاهمان خرده می‌گیریم که هویجوری یهواَکی قصد بازگشت به وطن کرد! بی آنکه لااقل با ایما و اشاره‌ای به ما ندا دهد! از قضا ندانسته آخر هفته را با مخمل گذراندیم و بساط و کله و آش رشته‌ و چای تازه دممان هم به راه بود. به میزان متنابهی هم تن به حکم دادیم و اکثریت قریب به اتفاق رقبا را درسی شگرف دادیم!
ژنرال! از تصمیم کبرای مخملمان گفتیم، اما یادمان رفت که برای ثبت در تاریخ بنگاریم که زندگی در بلاد خارجه، ما را به شتر مرغ مبدل ساخته. حالا دیگر نه متعلق به زادگاهمانیم و و نه محل جلوسمان را خانه خود می‌دانیم! آری! ژنرال گرانمایه! از ما به تو نصیحت که از زادگاهت به قصد هیچ کشوری برای زندگی خارج نشو که از آنجا رانده و از اینجا مانده خواهی شد.
ژنرال! از وقتی که مخمل ما را خون به جگر کرد، مدام به این فکر می‌کنیم که چه شد که اینچنین غم باد گرفتیم! از یک طرف دلمان برای مخمل تنگ می‌شود و به قول همایون خان خیرالامور می‌دانیم که از به این بعد همیشه جای مخمل در تمام جمع‌هایمان خالی خواهد بود. از یک طرف دیگر به این فکر می‌کنیم که شاه داماد دربار، قل دیگر مخمل، هم همین روزها عطای ما را به لقایمان می‌بخشد و دست عروسمان را می‌گیرد و می‌رود! دست آخر هم به این فکر می‌کنیم که ما چرا مانده‌ایم؟ حکایت ما شده است حکایت سریال Lost. یک عده آدم غریبه دور هم جمع شدیم و همدیگر را شناخته‌ایم. حالا از ترس تنها ماندن، دلمان نمی‌خواهد کسی از بین‌مان برگردد به جایی که به آن تعلق دارد! مخلص کلام این که "هوای حوصله ابری‌ست!"
ژنرال! این روزها مقربان درگاه، جملگی ما را مالیخولیایی فرض کرده‌اند و مکرراً در گوشمان می‌خوانند که ماشالا چقدر لاغر شدی! البته در این بین لحن سلطان بانو کمی خشن‌تر از سایرین است! اما از ما که پنهان نیست، از شما چه پنهان که حتی سر سوزنی از فربه‌گی‌هایمان کسر نشده!
ژنرال! می‌دانم که خوب می‌دانی که عادل و برنامه‌اش بار دیگر آفتابی شده‌اند تا موی دماغ تو و خیلی‌های دیگر شوند. بنابراین ما در این نامه به نتایج خنده‌دار تیمت گیر نمی‌دهیم و این کار را به کاردانش واگذار می‌کنیم.
ژنرال! توکلی را که می‌شناسی. رئیس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش دولت قهوه‌ای! جناب توکلی اخیراً شکر میل فرموده‌اند و با اظهار نظری تهوع‌آور خواستار حذف تاریخ پادشاهان ایرانی از کتب تاریخ دوران راهنمایی و دبیرستان شده‌اند. جناب ایشان به این اشتباه تاریخیشان این را هم افزوده‌اند که کتاب تاریخ را باید پر کرد از ابو علی سینا، محمد ابن زکریا و خواجه نصیر الدین طوسی! به عبارت دیگر جناب شکر خوار تحریف علنی تاریخ را خواستار شده‌اند. هر چند که اشاره ایشان به اضافه کردن نفرات مذکور در کتب تاریخ اقدامی صحیح و بایسته است، اما نه به قیمت از بین بردن اصل ماجرا!
ژنرال! در نهایت آرزومندیم که در این آتش‌سوزی سیاسی در ایران، دود کمتری به چشم مردم عزیزمان برود.
سایه‌مان بر مستدام