دومین سوتی ای که یادم میاد مال زمانی که حدوداً 7-8 ساله بودم. اون موقع ها امیر آباد زندگی می کردیم و من هم تازه یاد گرفته بودم که با ویدئو فیلم ضبط کنم. برای همین هر روز روی یک فیلم بتا مکس، کارتون هایی رو که دوست داشتم و تلویزیون نشون می داد ضبط می کردم. ضمن این که موقع پخش اخبار ورزشی هم گل های بازی های مختلف فوتبال رو ضبط می کردم. از طرفی اون زمان اوج بگیر بگیرهای داخل شهر بود و ویدئو هم ممنوع! یکی از کارمندهای بابام یک سری فیلم برامون آورده بود که همه جور فیلمی هم توش بود از شوی ایرانی و خارجی بگیر تا فیلم سایه عقاب های جکی چان و نیش پل نیومن و رابرت ردفورد! اِاِاِ گفتم نیش؟ خوب موضوع همین جاست دیگه! این فیلم نیش محبوب ترین فیلم من و پرشا (برادرم) بود. رامین (پسرعموم) هم دلش برای این فیلمه یه جورایی قیجوجه می رفت! یه روز بعد از ظهر مثل همیشه تند تند مشقامو نوشتم تا قبل از ساعت 5 که کارتون شروع می شد، تمومشون کنم اما نشد! بعد از تموم شدن مشق هام، بدو بدو رفتم تلویزیون رو روشن کردم و دیدم تیتراژ کارتون "حنا دختری در مزرعه" رو گذاشته! هول هولکی ویدئو رو روشن کردم و زدم کانال هشت (تلویزیون های پال-سکام پارس یادتون میاد؟) و به خیال این که فیلمی که هر روز کارتون روش ضبط می کردم توی ویدئوست، دگمه رکورد رو فشار دادم و خوشحال از این که فقط چند ثانیه اول کارتون رو از دست داده بودم ولو شدم رو مبل و داشتم حالش رو می بردم که بعد از حدود یه ربع پرشا اومد تو اتاق. پرسید چی داری ضبط می کنی؟ گفتم: می بینی که حنا! گفت: فیلم رو عوض کردی؟ گفتم: کدوم فیلم؟ گفت: فیلم نیش تو ویدئو بود، عوضش نکردی؟ اینو که گفت، فهمیدم چه گندی زدم! گفتم: من نمی دونستم که! گفت: خوب یه نگاه می کردی! سریع پرید ضبط کردن رو قطع کرد و فیلم رو برگردوند عقب تا ببینه چی شده! البته هر دومون دیگه می دونستیم چی شده! وسط فیلم نیش یهو تصویر قطع می شد و کارتون حنا شروع می شد! جاتون خالی یه سه چهار سالی حق نداشتم به ویدئو دست بزنم! هر چی هم دنبال اون فیلم گشتیم که دوباره بخریم، پیدا نشد که نشد! فکر کنم من 18-19 ساله بودم که یه نسخه با کیفیت افتضاح این فیلم رو گیر آوردیم که وی اچ اس بود! بعد هم اون چند دقیقه رو از روی اون نسخه کامل روی مال خودمون کپی کردیم تا این سوتی چند ساله به پایان برسه. ا
یکشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۶
سوتی های من
دومین سوتی ای که یادم میاد مال زمانی که حدوداً 7-8 ساله بودم. اون موقع ها امیر آباد زندگی می کردیم و من هم تازه یاد گرفته بودم که با ویدئو فیلم ضبط کنم. برای همین هر روز روی یک فیلم بتا مکس، کارتون هایی رو که دوست داشتم و تلویزیون نشون می داد ضبط می کردم. ضمن این که موقع پخش اخبار ورزشی هم گل های بازی های مختلف فوتبال رو ضبط می کردم. از طرفی اون زمان اوج بگیر بگیرهای داخل شهر بود و ویدئو هم ممنوع! یکی از کارمندهای بابام یک سری فیلم برامون آورده بود که همه جور فیلمی هم توش بود از شوی ایرانی و خارجی بگیر تا فیلم سایه عقاب های جکی چان و نیش پل نیومن و رابرت ردفورد! اِاِاِ گفتم نیش؟ خوب موضوع همین جاست دیگه! این فیلم نیش محبوب ترین فیلم من و پرشا (برادرم) بود. رامین (پسرعموم) هم دلش برای این فیلمه یه جورایی قیجوجه می رفت! یه روز بعد از ظهر مثل همیشه تند تند مشقامو نوشتم تا قبل از ساعت 5 که کارتون شروع می شد، تمومشون کنم اما نشد! بعد از تموم شدن مشق هام، بدو بدو رفتم تلویزیون رو روشن کردم و دیدم تیتراژ کارتون "حنا دختری در مزرعه" رو گذاشته! هول هولکی ویدئو رو روشن کردم و زدم کانال هشت (تلویزیون های پال-سکام پارس یادتون میاد؟) و به خیال این که فیلمی که هر روز کارتون روش ضبط می کردم توی ویدئوست، دگمه رکورد رو فشار دادم و خوشحال از این که فقط چند ثانیه اول کارتون رو از دست داده بودم ولو شدم رو مبل و داشتم حالش رو می بردم که بعد از حدود یه ربع پرشا اومد تو اتاق. پرسید چی داری ضبط می کنی؟ گفتم: می بینی که حنا! گفت: فیلم رو عوض کردی؟ گفتم: کدوم فیلم؟ گفت: فیلم نیش تو ویدئو بود، عوضش نکردی؟ اینو که گفت، فهمیدم چه گندی زدم! گفتم: من نمی دونستم که! گفت: خوب یه نگاه می کردی! سریع پرید ضبط کردن رو قطع کرد و فیلم رو برگردوند عقب تا ببینه چی شده! البته هر دومون دیگه می دونستیم چی شده! وسط فیلم نیش یهو تصویر قطع می شد و کارتون حنا شروع می شد! جاتون خالی یه سه چهار سالی حق نداشتم به ویدئو دست بزنم! هر چی هم دنبال اون فیلم گشتیم که دوباره بخریم، پیدا نشد که نشد! فکر کنم من 18-19 ساله بودم که یه نسخه با کیفیت افتضاح این فیلم رو گیر آوردیم که وی اچ اس بود! بعد هم اون چند دقیقه رو از روی اون نسخه کامل روی مال خودمون کپی کردیم تا این سوتی چند ساله به پایان برسه. ا
پنجشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۶
خیلی مخلصیم آقا شاهین
پنجشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۶
تریاک را به بازدمت پز
روزی که خرید مادر کیف مدرسه
قرمز
چمدانی
کلاس اول با کلید
روزی که سخت حل می شد اصل هندسه
دبیر همدانی
صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واجب است بر تو پای نئشگی
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
تا باد چنین باد داد و بیداد، که باد چنین باد
روزی که خط کش تصویری شکست میانه تنبیه
روزی که زنگ خانه ها صور اسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تواخر، ترجیح
روز لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روز حسرت یک بارفیکس در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه سخنان نو آموخته
روز تعریف فیلم پر هیجان هی جو
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی که دریّد پدرت را کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود
کانال یک به جنگ می رفت
از کانال دو واتوتو آمد
روزی که مُرد خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واژه بست بر تو پای نئشگی
تریاک را به باز دمت پز
روزی که منقل به چه کار آید
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود
روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود
روزی که ریش، روزی که زیر بغل، پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود، کرک بود
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که در استعاره فلک قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام می شد هر هفته جمعه ها غروب
روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخته نرد بود
تنها حلال این رنگ و روی زرد
تنها حلال باری افیون و گرد بود
روزی که وُله تنها عکس گم گشتگان بود
ایران نبود مهد تشنگان بود
روزی که پایتخت دشت آزادگان بود
دشت نبود، خیابان پادگان بود
روزی که رفت از باد روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی علی آباد باد
روزی که چمران بر پارک وی آرام خُسبید
روزی که فوزیه در کربلا شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خریده بود
سبز بود
سِوِن آپ بود
آوَخ چه کرد با ما این جان روزگار
آوَخ چه داد به ما هدیه آموزگار
طراحی که کتیکِلِویتس
قدسی قاضی نور
روح جهان کارگری
پله عبور
خشم شدید برف روب فقیر
انگشت یخ زده پسر روزنامه فروش
یخ شکسته با اشاره انگشت
آب روان
سیل دمان
عقده به تیراژ پنج هزار تا
از آسمان میکروفون می بارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً
روزی که گوش مفت ترین جنس بود
قصه کلیشه پولدار ناجنس بود
دختر به نام نل در های و هوی شهر
در جستجوی عدنِ ابد، پارادایز بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
آن موهای منفصل از گردن پدر بزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عاج چرخ کالسکه
در لای عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط مرسی
چهارشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۶
چهارگاه
شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۶
بعد حاج آقا کاملی با تغییر تن صداش گفت: ا
توجه کن آقا! ا
می خوام یه آیه برات بگم که تو قرآن هم نیست! ا
----------------------
اااااااااا لینکونک؛
اول؛ همه عکس های رئیس جمهور! ا
دوم؛ این هم نشان شجاعت علوی رئیس جمهور! ا
سوم؛ دستگیری پسر 19 ساله ای که مدیر سایت ویدئوهایِ س ک س یِ غیر حرفه ایِ ایرانی بود! ا
چهارم؛ من توی هیمه وحشت می سوزم ... برام از خنده چرا قصه می گی!؟
چهارشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۶
!ما بس که نپریدیم، پریدن یادمون رفت
چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۶
خونه دار و بچه دار زنبیلُ وردار و بیار
Licia Magliettaاپیزود یک؛
ماجرای قیر و قیف بود، حالا اوضاع ما هم همین طوری شده! یه روز بلاگ اسپات مشکل داره و نمی شه توش رفت، یه روزم که سایت مشکلی نداره قوانین جدید استفاده از اینترنت در شرکت، اجازه نمی ده ما یه ذره بلاگیم برا خودمون! بابا دموکراسی! بابا آزادی بیان! بیا بغل عمو! ا
اپیزود دو؛
همشاگردی سلام. دلم برای مدرسه تنگ شده! برای خانوم آران، خانم تک سخن، خانم بردبار، خانم کاظمی، آقای معینی، آقای شیخ الاسلامی، آقای رادی، آقای سعیدی و ... ا
اپیزود سه؛
می خواستم راجع به اظهارات رئیس جمهور منصوبمون در آمریکا بنویسم و البته نوشتم. اما بعد ترجیح دادم پاکش کنم. چون خیلی خیلی شبیه آب در هاون کوبیدن و ژاژ خائیدن بود. ا
اپیزود چهار؛
در محل کار قبلی، از نحوه خنده یکی از همکارانم لذت می بردم. در محل کار کنونی هم یکی بود که هر وقت می خندید یه جورایی از خنده اش احساس شادی می کردم! اما نمی دونستم کیه! چون فقط صداش رو می شنیدم. حالا بالاخره امروز پیداش کردم. واقعاً خوش خندیدن هم عالمی داره ها! ا
اپیزود پنج؛
تا دارین اینا رو می خونین به این هم فکر کنین که اگه یه انگلیسی زبان بخواد بگه: "قلقلکِ غبغبِ قورباغه قدغن" چه پدری ازش در میاد! ا
اپیزود شش؛
چند تا جوک (اگر از واژه های ناپسند خوشتون نمیاد لطفاً بی خیال این اپیزود بشین) ا
---
خبرنگار: نظر شما درباره اينكه اين كوچه آسفالت نيست چيه؟
به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران، من بچه اين محل نيستم! ا
---
سفره حج چطور بود؟
عالي، خيابوناش تميز، برج هاش بلند، ماشينا همه آخرين مدل، يه جاي ديدني هم داشت كه خيلي شلوغ بود، من دیگه اونجا نرفتم! ا
---
در رو ببند هواي بيرون سرده. ا
مثلاً اگه من در رو ببندم، هواي بيرون گرم ميشه؟
---
یکی داشته با يه خره تخته نرد بازی مي کرده، بهش ميگن چرا داری با خر بازی مي کني؟
طرف ميگه: همچينم خر نيست، دو هيچ جلو ههِ . . .! ا
---
یکی دیگه تو جاده داشته رانندگي مي کرده، يهو مي بينه يه کاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز، ميبينه ترمزش نميگيره، رفيقشو صدا ميکنه، ميگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين! ا
---
با من ازدواج ميكني؟
من لزبينم. ا
يعني چي؟
يعني دوست دارم با دختر سكس داشته باشم! ا
اِاِ پس منم كه لزبينم ! ا
---
یارو به دوست دخترش ميگه مياي خونمون؟
دختره ميگه آخه ميترسم!! ا
یارو ميگه: ترس نداره، ميایي نيم ساعت حرف ميزنيم، بعد لباستو ميپوشي ميري! ا
---
يه روز به يه اون یکی ميگن بدو تو باغت دارن ترتیب زنت رو می دن! ا
یارو جواب می ده: ای بابا... ۴ تا درختو اسمشو گذاشتي باغ؟
---
یکی سي دي زهره رو مي بينه و ميگه: اي بابا، سريال نرگس رو هم سانسور كرده بودن؟
---
زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي اندازه و ميگه از اعتماد به نفست
---
یه نفر تو خيابون به زنه به نفر دیگه تيکه ميندازه. یارو شاکی می شه يقه اون یکی رو ميگيره و ميگه مرتيکه مگه خودت خوار مادر نداري، زود باش ماچش کن از دلش در بيا
---
از یکی می پرسن: از تو احمق تر هم موجودی وجود داره؟ میگه: آره بابا! می گن: چی؟ می گه: پشه! ا
می گن: چرا؟ می گه آخه وقتی می شینه رو دیوار همین جوری نیم ساعت خیره می مونه! ا
---
به یکی ميگن با جيش جمله بساز! ميگه علی با آبجيش رفت سينما. مي گن نه خره منظورمون شاش بود: مي گه خب با داداشاش رفت! ا
---
به یه بنده خدا ميگن: سبز فسفری چه رنگیه؟ ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير، حالا بشاش توش! ا
---
اپیزود هفت؛
این هفت فیلم رو ببینید و فیلم هشتم رو نَه: ا
قلبی جایی دیگر: یک فیلم زیبای ایتالیایی. زندگی یک معلم ایتالیایی از خانواده ای که اخیراً وضع مالی مناسبی پیدا کرده اند. این بهترین فیلم چند ماه اخیر بوده که دیدم. ا
دَه: من از عباس کیارستمی انتظار لوکیشن های باز و سبز دارم و دقیقا به همین دلیل فیلم 90 دقیقه ای ده که اساساً درون یک پژو آردی فیلم برداری شده، یک غافلگیری خوشایند برای من بود. ده، موضوع ده دیالوگ درون یک ماشین است که همگی به نوعی منعکس کننده مشکلات زنان در جامعه ایرانی هستند. ا
خوشبختی: فیلمی آمریکایی و رک با صحنه هایی ساده اما واقعی. فیلمی که همه شخصیت های اون در پی خوشبختی هستند و هر کسی هم دیگری رو خوشبخت می دونه. ا
صدای دریا: یک فیلم اسپانیایی با موضوعی کلیشه ای اما خوش ساخت. ا
ماریا مملو از بخشش: محصول مشترک کلمبیا و آمریکا و درباره قاچاق موتد مخدر از کلمبیا به آمریکا و به قول تبلیغ خود فیلم بر اساس هزاران داستان واقعی! ا
اولین و آخرین بوسه: فیلمی عشقولانه از نسل نوی سینمای ایتالیا با هنرپیشه های خوش تیپ و خوشگل! ا
آگاتا و طوفان: فیلمی ساده و به دور از موضوعات عجیب هالیوودی. این فیلم ایتالیایی در مورد زندگی یک زن میانسال اما جذابه که عاشق یک مرد متأهل می شه. ا
و در نهایت فیلمی شدیداً هالیوودی که بیشتر شبیه افسانه است. ا
اقامتگاه زنان: اینو توصیه می کنم که یا نبینین و یا تصور کنین که دارین کارتون سوپرمن می بینین. در توضیح این فیلم ذکر همین نکته شاید کافی باشه که یک آمریکایی در چین، تمام مدت داره جون همه رو نجات می ده! ا
نکته: ترجمه اسم فیلم ها اصلاً به دلم ننشست! ا
-----------------------------------
اااااااا لینکونک؛
اول؛ تورو خدا یکی به این سربازان امام زمان انگلیسی یاد بده! لطفاً به ترجمه " ما توانستیم" دقت کنین! ا
دوم؛ یکی جلوی دلار کانادا رو هم بگیره! ا
سوم؛ صرفاً برای دقایقی تفریح. این لینک به شما می گه امید به زندگی در شما چند سال خواهد بود. ا
چهارم؛ اگر کسی از عنوان این سمینار چیزی فهمید به منم بگه! ا
پنجم؛ این هم از مشکلات خرید میوه از طریق اینترنت! ا
ششم؛ شل حجاب دیگه یعنی چی بابا؟
هفتم؛ بیچاره این شل حجاب ها! ا
هشتم؛ فدای اون استعدادهای نهفتت! ا
نهم؛ تازه به دوران رسیده و یا هر چی که تو بگی! ا
چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶
!آقا ایستگاه نگهدار لطفاً
-----------
پانوشت: لینک دوم از لینکونک توسط آپلود کننده ویدئو از یوتیوب برداشته شده بود. حالا یک لینک دیگه از همون ویدئو رو گذاشتم به جای اون قبلیه. ا
دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶
!تو رو خدا بذار دو دقیقه دیگه بخوابم
چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶
!آقای بوش به محبوبیتت حسودیم می شه
است و اصولاً در سال 1989 برای اولین بار اون هم به طور غیر رسمی در استرالیا تأسیس شده. سال اول دوازده کشور عضو این اجلاس اقتصادی شدند و در طول این مدت تعداد اعضا به 21 کشور رسیده. استرالیا، برونئی، کانادا، شیلی، چین، هنگ کنگ، اندونزی، ژاپن، کره جنوبی، مالزی، مکزیک، نیوزیلند، پاپوآ نیو گینه، پرو، فیلیپین، روسیه، سنگاپور، تایوان، تایلند، آمریکا و ویتنام کشورهای تشکیل دهنده اعضای این مجمع هستند. ا
چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۶
!پا شو بابا ... پا شو مدرسه ات دیر شد
پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶
رفاه اجتماعی
چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۶
ژنرال
چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶
جمعه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۶
عرب در بیابان ملخ می خورد ... سگ اصفهان آب یخ می خورد
!امان از ذهن منحرف
تا اینجا که یه خبر فوت معمولیه
چگونه می توان یک امامزاده احداث کرد؟
!همین جا چند سال دیگه مصداق بارز تا خر در جهان است خواهد شد
--------------------------------------------------------------------------
و اما



