چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۶

خونه دار و بچه دار زنبیلُ وردار و بیار

Licia Maglietta

اپیزود یک؛

ماجرای قیر و قیف بود، حالا اوضاع ما هم همین طوری شده! یه روز بلاگ اسپات مشکل داره و نمی شه توش رفت، یه روزم که سایت مشکلی نداره قوانین جدید استفاده از اینترنت در شرکت، اجازه نمی ده ما یه ذره بلاگیم برا خودمون! بابا دموکراسی! بابا آزادی بیان! بیا بغل عمو! ا

اپیزود دو؛

همشاگردی سلام. دلم برای مدرسه تنگ شده! برای خانوم آران، خانم تک سخن، خانم بردبار، خانم کاظمی، آقای معینی، آقای شیخ الاسلامی، آقای رادی، آقای سعیدی و ... ا

اپیزود سه؛

می خواستم راجع به اظهارات رئیس جمهور منصوبمون در آمریکا بنویسم و البته نوشتم. اما بعد ترجیح دادم پاکش کنم. چون خیلی خیلی شبیه آب در هاون کوبیدن و ژاژ خائیدن بود. ا

اپیزود چهار؛

در محل کار قبلی، از نحوه خنده یکی از همکارانم لذت می بردم. در محل کار کنونی هم یکی بود که هر وقت می خندید یه جورایی از خنده اش احساس شادی می کردم! اما نمی دونستم کیه! چون فقط صداش رو می شنیدم. حالا بالاخره امروز پیداش کردم. واقعاً خوش خندیدن هم عالمی داره ها! ا

اپیزود پنج؛

تا دارین اینا رو می خونین به این هم فکر کنین که اگه یه انگلیسی زبان بخواد بگه: "قلقلکِ غبغبِ قورباغه قدغن" چه پدری ازش در میاد! ا

اپیزود شش؛

چند تا جوک (اگر از واژه های ناپسند خوشتون نمیاد لطفاً بی خیال این اپیزود بشین) ا

---

خبرنگار: نظر شما درباره اينكه اين كوچه آسفالت نيست چيه؟

به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران، من بچه اين محل نيستم! ا

---

سفره حج چطور بود؟

عالي، خيابوناش تميز، برج هاش بلند، ماشينا همه آخرين مدل، يه جاي ديدني هم داشت كه خيلي شلوغ بود، من دیگه اونجا نرفتم! ا

---

در رو ببند هواي بيرون سرده. ا

مثلاً اگه من در رو ببندم، هواي بيرون گرم ميشه؟

---

یکی داشته با يه خره تخته نرد بازی مي کرده، بهش ميگن چرا داری با خر بازی مي کني؟

طرف ميگه: همچينم خر نيست، دو هيچ جلو ههِ . . .! ا

---

یکی دیگه تو جاده داشته رانندگي مي کرده، يهو مي بينه يه کاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز، ميبينه ترمزش نميگيره، رفيقشو صدا ميکنه، ميگه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين! ا

---

با من ازدواج ميكني؟

من لزبينم. ا

يعني چي؟

يعني دوست دارم با دختر سكس داشته باشم! ا

اِاِ پس منم كه لزبينم ! ا

---

یارو به دوست دخترش ميگه مياي خونمون؟

دختره ميگه آخه ميترسم!! ا

یارو ميگه: ترس نداره، ميایي نيم ساعت حرف ميزنيم، بعد لباستو ميپوشي ميري! ا

---

يه روز به يه اون یکی ميگن بدو تو باغت دارن ترتیب زنت رو می دن! ا

یارو جواب می ده: ای بابا... ۴ تا درختو اسمشو گذاشتي باغ؟

---

یکی سي دي زهره رو مي بينه و ميگه: اي بابا، سريال نرگس رو هم سانسور كرده بودن؟

---

زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي اندازه و ميگه از اعتماد به نفست

---

یه نفر تو خيابون به زنه به نفر دیگه تيکه ميندازه. یارو شاکی می شه يقه اون یکی رو ميگيره و ميگه مرتيکه مگه خودت خوار مادر نداري، زود باش ماچش کن از دلش در بيا

---

از یکی می پرسن: از تو احمق تر هم موجودی وجود داره؟ میگه: آره بابا! می گن: چی؟ می گه: پشه! ا

می گن: چرا؟ می گه آخه وقتی می شینه رو دیوار همین جوری نیم ساعت خیره می مونه! ا

---

به یکی ميگن با جيش جمله بساز! ميگه علی با آبجيش رفت سينما. مي گن نه خره منظورمون شاش بود: مي گه خب با داداشاش رفت! ا

---

به یه بنده خدا ميگن: سبز فسفری چه رنگیه؟ ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير، حالا بشاش توش! ا

---

اپیزود هفت؛

این هفت فیلم رو ببینید و فیلم هشتم رو نَه: ا

قلبی جایی دیگر: یک فیلم زیبای ایتالیایی. زندگی یک معلم ایتالیایی از خانواده ای که اخیراً وضع مالی مناسبی پیدا کرده اند. این بهترین فیلم چند ماه اخیر بوده که دیدم. ا

دَه: من از عباس کیارستمی انتظار لوکیشن های باز و سبز دارم و دقیقا به همین دلیل فیلم 90 دقیقه ای ده که اساساً درون یک پژو آردی فیلم برداری شده، یک غافلگیری خوشایند برای من بود. ده، موضوع ده دیالوگ درون یک ماشین است که همگی به نوعی منعکس کننده مشکلات زنان در جامعه ایرانی هستند. ا

خوشبختی: فیلمی آمریکایی و رک با صحنه هایی ساده اما واقعی. فیلمی که همه شخصیت های اون در پی خوشبختی هستند و هر کسی هم دیگری رو خوشبخت می دونه. ا

صدای دریا: یک فیلم اسپانیایی با موضوعی کلیشه ای اما خوش ساخت. ا

ماریا مملو از بخشش: محصول مشترک کلمبیا و آمریکا و درباره قاچاق موتد مخدر از کلمبیا به آمریکا و به قول تبلیغ خود فیلم بر اساس هزاران داستان واقعی! ا

اولین و آخرین بوسه: فیلمی عشقولانه از نسل نوی سینمای ایتالیا با هنرپیشه های خوش تیپ و خوشگل! ا

آگاتا و طوفان: فیلمی ساده و به دور از موضوعات عجیب هالیوودی. این فیلم ایتالیایی در مورد زندگی یک زن میانسال اما جذابه که عاشق یک مرد متأهل می شه. ا

و در نهایت فیلمی شدیداً هالیوودی که بیشتر شبیه افسانه است. ا

اقامتگاه زنان: اینو توصیه می کنم که یا نبینین و یا تصور کنین که دارین کارتون سوپرمن می بینین. در توضیح این فیلم ذکر همین نکته شاید کافی باشه که یک آمریکایی در چین، تمام مدت داره جون همه رو نجات می ده! ا

نکته: ترجمه اسم فیلم ها اصلاً به دلم ننشست! ا

-----------------------------------

اااااااا لینکونک؛

اول؛ تورو خدا یکی به این سربازان امام زمان انگلیسی یاد بده! لطفاً به ترجمه " ما توانستیم" دقت کنین! ا

دوم؛ یکی جلوی دلار کانادا رو هم بگیره! ا

سوم؛ صرفاً برای دقایقی تفریح. این لینک به شما می گه امید به زندگی در شما چند سال خواهد بود. ا

چهارم؛ اگر کسی از عنوان این سمینار چیزی فهمید به منم بگه! ا

پنجم؛ این هم از مشکلات خرید میوه از طریق اینترنت! ا

ششم؛ شل حجاب دیگه یعنی چی بابا؟

هفتم؛ بیچاره این شل حجاب ها! ا

هشتم؛ فدای اون استعدادهای نهفتت! ا

نهم؛ تازه به دوران رسیده و یا هر چی که تو بگی! ا

چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶

!آقا ایستگاه نگهدار لطفاً

از کجا شروع کنم؟

از هر جا که دوست داری! ا

خیلی سوال تو سرمه. سوال های بی جواب. ا

مثلاً؟

مثلاً چرا در توجیه هر پدیده ای که از درکش عاجزیم، از چیزی به نام خدا مایه می ذاریم که نمی دونیم چیه؟

آیا خدا سرپوشی بر نادانی ما نیست؟

من از خیلی چیزها تو زندگی لذت می برم. انکار هم نمی کنم. اما هنوز نمی دونم برای چی زنده ام؟

ببین داداش امروز تو حالت خوب نیست انگار. فردا با هم حرف می زنیم! ا

-------------------

ااااااااا لینکونک؛

اول؛ یک ویدئوی 100 ثانیه ای از گاف رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا و ماست مالی نهایی آقای بابان! ا

دوم؛ شعر جالبی از محسن نامجو. از دست ندینش

سوم؛ نظر سنجی در مورد حجاب. بعضی از سوال ها واقعاً خنده دارند. ا

چهارم؛ اینم در ادامه بحث حجاب داشته باشین


ششم؛ حالا از پل حجاب می رسیم سر چهار راه شهوت: یک و دو و سه و چهار و پنج! ا

هفتم؛ ورودی یک کنفرانس که احتمالاً حوالی قزوین بوده! (15+) ا

هشتم؛ این دیوونه ها رو ببینین تا برسیم به این یکی دیوونه

نهم؛ اینا هم دست کمی از اون دو تا بالایی ندارند! ا

دهم؛ به رسم مرده پرستی ایرانی و به یاد پاواروتی

-----------

پانوشت: لینک دوم از لینکونک توسط آپلود کننده ویدئو از یوتیوب برداشته شده بود. حالا یک لینک دیگه از همون ویدئو رو گذاشتم به جای اون قبلیه. ا

دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶

!تو رو خدا بذار دو دقیقه دیگه بخوابم

مدت ها بود هوس یه همچین مسافرتی رو داشتما! خیلی داره خوش می گذره. بدون حتی ذره ای از هیاهوی روزمرگی. این مسافرته منو یاد مسافرت های کوتاهمون به کیش میندازه. منو یاد اون سفر کلاردشت با عسل و کاوه میندازه. آخ آخ چه حالی می داد! حالا این هم بد نیست. بالاخره بعد از این همه دوندگی و نگرانی های بی خودی آدم چند روز هم آرامش داشته باشه خیلی خوبه. مگه نه؟ ا
...
...
...
...
اِاِاِاِاِ این کیه داره اینقدر سر و صدا می کنه اینجا. .... ا
چی می خواد بگه؟
نوبت منه یعنی چی؟
اِ چرا اینجا داره تکون می خوره! ا
اِ چقدر یخ کردم! ا
...
...
...
پاشو دیگه بابا دیر شد! هفت و ربه تنبل خان! ا

چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶

!آقای بوش به محبوبیتت حسودیم می شه

این روزا استرالیا و به خصوص سیدنی در تب و تاب برگزاری کنفرانس اَپک به سر می بره. حالا یه مختصر توضیحی راجع به این اجلاس بدم تا برسم به حرف کوتاه و اما نهایی ام. ا
نام اَپک مخفف عبارت: ا
Asia-Pacific Economic Cooperation

است و اصولاً در سال 1989 برای اولین بار اون هم به طور غیر رسمی در استرالیا تأسیس شده. سال اول دوازده کشور عضو این اجلاس اقتصادی شدند و در طول این مدت تعداد اعضا به 21 کشور رسیده. استرالیا، برونئی، کانادا، شیلی، چین، هنگ کنگ، اندونزی، ژاپن، کره جنوبی، مالزی، مکزیک، نیوزیلند، پاپوآ نیو گینه، پرو، فیلیپین، روسیه، سنگاپور، تایوان، تایلند، آمریکا و ویتنام کشورهای تشکیل دهنده اعضای این مجمع هستند. ا

به طور کلی، اَپک یک میزگرد رسمی در زمینه رشد و موفقیت، همکاری، تجارت و سرمایه گذاری مشترک بین دول مذکور در منطقه اقیانوس آرام و جنوب شرق آسیاست. مبنای همکاری در این اجلاس برابری همه اعضا در رأی گیری ها فارغ از قدرت اقتصادی اون هاست. ا

خوب حالا چرا اینو گفتم: ا

ظاهراً در دوره های گذشته که این جلسات در استرالیا برگزار شده، حامیان محیط زیست و مخالفان جنگ، راه پیمایی هایی علیه سران این کشورها و به خصوص علیه دولت آمریکا برگزار کرده اند که این برای دولت بله قربان گوی استرالیا در قبال دولت آمریکا، خیلی گرون تموم شده. به همین دلیل امسال دولت استرالیا تمهیداتی اندیشیده تا دیگه از این اتفاقات رخ نده. اما این تمهیدات چیست و چگونه است؟

پلیس فدرال استرالیا تا شعاع 300 متری تمامی مسیرهای عبور و مرور سران کشورها - شما بخوانید جورج بوش- رو با تکه های پیش ساخته بتنی و فنس های بلند محصور کرده، تا مبادا چشم نحس و کثیف این سران به صلح جویان معترضِ به جنایت های این عده، بیفته. ا
من که هر چی سعی می کنم کل این ماجرا رو با یک لغت توصیف کنم به چیزی جز حکومت نظامی در یکی از کشورهای مدعی دموکراسی و آزادی بیان، نمی رسم! ا
-----------------
پانوشت: اطلاعات جزئی تری در زمینه این اجلاس رو می تونین در وبلاگ آزاد نویس مطالعه کنین. ا
-----------------
ااااا لینکونک؛
اول؛ می دونی هفتاد میلیون لیتر بنزین چقدر می شه؟
سوم؛ تصاویری از مجلس شورای اسلامی ایران و یک عکس از آماده سازی مجلس ژاپن! ا
چهارم؛ من عشق، من احساس، من عاطفه ... آخ یکی منو فشرد! این هم لینکش. ا
پنجم؛ چرا هی هر روز، اون هم روزی پنج بار بدون مرخصی و تعطیلی؟ خوب یه بار می ریم اینجا هم سفر رفتیم هم به اندازه 109 سال و 215 روز یهو می خونیمش و خلاص! این هم لینکش. ا
ششم؛ این ویدئوی 30 ثانیه ای بیشتر شنیدن داره تا دیدن! لطفاً به نحوه تلفظ لغت: ا
ADSL
توجه کنید. اگر متوجه نشدید که اصلاً چنین لغتی در این 30 ثانیه بیان شده، ایراد از شما نیست، ایراد از سواد گوینده است. دوباره و این بار با دقت بیشتری گوش کنین. ا
هفتم؛ این هم ویدئویی جالب در مورد سوتی های مردم هنگام مصاحبه با خبرنگاران. توضیح این که اولین نفری که باهاش گفتگو می شه فیروز کریمی سرمربی شوخ طبع استقلال اهوازه و اصلاً هم سوتی نمی ده، بلکه با اصرار سعی داره واژه بِکِش بِکِش رو استفاده کنه! ا



چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۶

!پا شو بابا ... پا شو مدرسه ات دیر شد

خدایا
به من بیاموز که اگر نمی توانم گناه کسی را ببخشم، ا
به خاطر نابخشودنی بودن گناه او نیست. ا
برای ناتوانی روح من است ... ا
.
.
.
-------------
ااااا لینکونک؛
اول؛ آقای خاتمی با تمام احترامی که برای شخصیت حقیقی ات قائلم، معتقدم دروغ گوی قهاری هستی! ا
دوم؛ یک عکس فرهنگی از رئیس جمهور منصوبمان! ا
سوم؛ پس این همه جنگ و دعوا و بکش بکش، سر ارث و میراث دنیویه؟
چهارم؛ این روش پذیرایی در قطارهای هند است، سرزمینی از نواحی متعلق به جهان سوم! ا
پنجم؛ و اینجا هم رختکن باشگاه پرسپولیس تهران. مراسم تولد مسعود زارعی (اون آقای خندان سمت چپ عکس). فرد رقاص هم شیث رضایی، کاپیتان دوم تیم پرسپولیس! دیگه نیازی به تشریح بیشتر نیست! ا
----------
پانوشت: بالاخره بلاگ اسپات مجهز به سیستم آپلود کردن ویدئو شد. ا

پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۶

رفاه اجتماعی

تا حالا خیلی ها از من پرسیدن که فرق استرالیا با ایران چیه؟ و اکثراً اولین جوابی که از من شنیده اند اینه که این قیاس، قیاس مع الفارقه! بعد هم عموماً این جمله رو از من شنیده اند: رفاه اجتماعی که در ایران واقعاً تعریف نشده است، در اینجا در اولویت قرار داره. برای درک بهتر قضیه بد نیست به موارد زیر اشاره کنم:ا

یک) آمار تصادف در استرالیا رو شاید بشه با یک محله در تهران مقایسه کرد! به عنوان مثــــــال در ســـــال 2005 در ایالت کوئینزلند که از کل ایران بزرگتره، 324 نفر در اثر تصادف کشته شدند، که شاید معادل یک روز عید ما باشه! دولت استرالیا برای کاهش میزان مرگ و میر در اثر تصادف آگهی های هوشمندانه ای پخش می کنه تحت عنوان: ا
که در اون از نشون دادن منزجر کننده ترین صحنه ها هم هیچ ابایی نداره تا مردم رو از واقعیت های پشت پرده یک تصادف آگاه کنه. ا
دو) اینجا نوشیدن، نوشابه های الکلی آزاده. اصلاً یه جورایی زندگی مردم اینجا با مشروب عجینه. اما در عین حال در تلویزیون آگهی هایی پخش می شه تحت عنوان: ا
که در اون نشون می ده یه نفر به دوستش مشروب تعارف می کنه و اون طرف می گه من دیگه به اندازه کافی نوشیدم! همین که این جمله از دهن اون فرد خارج می شه عین یه موج فراگیر همه جا می پیچه که فلانی امشب مشروب نمی خوره. خلاصه خبره از اون نایت کلاب می ره بیرون و تو شهر و کشور و قاره و سازمان ملل و کره مریخ هم می پیچه که آره فلانی می گه امشب دیگه مشروب نمی خورم! ا
سه) سیگار هم اینجا از شروط اصلی تفریحات جوون هاست. اما همین سیگار به قدری گرونه که خیلی ها از همون اول دورش رو خط می کشن. اونایی هم که سیگار رو می خرن باید یک عکس خیش خراشمان از یک مبتلا به امراض ناشی از سیگار رو روی پاکت سیگارشون تحمل کنند که واقعاً گاهی اوقات عکس ها غیر قابل تحمله! بعد هم یک مرکزی برای ترک اعتیاد به سیگار وجود داره به نام: ا
Quitnow
در تبلیغات مربوط به این طرح هم نشون می ده که یکی می گه همین یه دونه رو می کشم و ترک می کنم، یکی دیگه می گه من با سیگار حال می کنم و نمی تونم ترک کنم، یکی دیگه خودش رو که تو آینه می بینه همش اخمو و سیگار به دسته ولی در نهایت همشون در ترک سیگار عاجز هستند و ابراز تأسف می کنند. در این بین بعد از هر تصویر یک مریض رو هم روی تخت بیمارستان نشون می ده که یعنی آخرش همینه که می بینی! این تبلیغ پس از ابراز تأسف سیگاری ها در مورد ترک سیگار با ابراز تأسف دکتر معالج اون مریض تموم می شه تا همه چیز رو برای سیگاری ها روشن کنه. ا
چهار) دراگ اینجا برای مصرف شخصی آزاده. یعنی اگر تو خونه خودت بشینی و هر نوع مواد مخدری که بخواهی استفاده کنی کسی نمی تونه چیزی بهت بگه. اما همین که این دراگ بیرون از خونه دیده بشه جزای سختی در انتظار اون فرد خواهد بود. این وب سایت هم که مربوط به دراگ هست ،به پدر و مادرها می گه به جای فرار از واقعیت های نهفته در مصرف مواد مخدر به بچه هاشون آگاهی های لازم رو بدن تا بعداً پشیمون نباشن. ا
پنج) آزار جنسی در استرالیا خیلی رشد شدیدی داشته. هر چند که هنوز هم از کشورهایی مثل آمریکا به مراتب بهتره. با این حال یک تبلیغی وجود داره به نام: ا
که در اون زن و مردهایی که به نحوی مرتبط با آزار جنسی بوده اند رو نشون می ده و نظرات اون ها رو که معمولاً برای مردان بهانه های واهی ای مثل عصبانی شدم، نفهمیدم است و برای خانوم ها مظلوم واقع شدن بی دلیل، نشون می ده تا همه رو از حقوق یکسانی که دارند بیش از پیش آگاه کنه. ا
شش) قوانین کار در استرالیا مشخصه. اما همه مردم از این قوانین آگاهی ندارند. تازگی ها تبلیغی تحت عنوان: ا
از تلویزیون پخش می شه و با ذکر چند مورد نقض حقوق کار از سوی کارفرما ها به مردم عادی اعلام می کنه این حق شماست که بدونین چه حقی دارین. ا
هفت) استرالیا که در نظر اکثر مردم دنیا کشوری سر سبز و پر از جنگل به حساب میاد، در واقع کمترین میزان بارندگی نسبت به مساحت رو در بین کشورهای دنیا داره و به جز نوار ساحلی دور تا دور کشور کاملاً خشک محسوب می شه. در هفت سال گذشته شدیدترین خشکسالی در تاریخ این کشور هم در جنوب شرقی استرالیا رخ داده. هر چند که مطالعات از اتمام این خشکسالی خبر می ده، اما دولت ایالت با طرح یک ایده به نام: ا
همه مردم رو به کاهش در مصرف آب تشویق و بعضاً مجبور می کنه. ا
هشت) یکی از دغدغه های کشورهای مهاجر پذیر تنوع جنایت ها هم هست. اینجا سازمانی وجود داره به نام: ا
که از مردم می خواد هر گونه جنایتی رو که می بینند، بلافاصله به اون مرکز خبر بدن. ا
نه) سربازی در استرالیا اختیاریه. اما برای تشویق جوون ها برای خدمت سربازی دولت شرایط ویژه ای ایجاد کرده که در اون جوون ها علاوه بر یادگیری فنون نظامی، قطعاً یک حرفه رو هم در اون دوره یکساله یاد خواهند گرفت و به علاوه 30000 دلار هم درآمد بدون مالیات خواهند داشت. ا
ده) فست فود و زندگی ماشینی در جوامع مدرن باعث بروز مشکل چاقی شده. در اروپا یک نوع غذای جدید ارائه شده به نام اسلو فود و از ساعت کاری کارمندان هم کاسته شده. اما در استرالیا هم دولت طرحی برای ورزش و خوردن میوه و سبزی ارائه کرده که با استقبال زیادی روبرو شده. ا
یازده) مشابه بند هشت، سازمان اطلاعات استرالیا برای مبارزه با هر گونه خطر و تهدید از مردم دعوت می کنه تا هر خبر مشکوکی رو به این سازمان مخابره کنند. ا
دوازده) دولت استرالیا برای راحتی و خوش گذروندن هر چه بیشتر شهروندانش در مسافرت های خارجی طرحی ارائه کرده به نام: ا
که در اون کلیه بایدها و نبایدهای کشورهای دنیا رو به استرالیایی ها معرفی می کنه تا در هنگام سفر دچار مشکل نشوند. ا
اگر به تک تک موارد بالا بیشتر فکر کنیم متوجه می شیم که در نهایت سود ناشی از هزینه های سنگین موارد فوق، با همکاری شهروندان استرالیایی، به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به خود مردم استرلیا می رسه. ا
-------------------------------
اااااااا لینکونک؛
اول؛ به این عکس و این یکی از مجلس ایران دقت کنید. ا
سوم؛ این و این دو پوستر مبارزه با بد حجابی هستند

چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۶

ژنرال

ژنرال؛
مِن باب رفع تنهایی و دفع روزمرگی، بد ندیدیم نامه ای بنگاریم خطاب به شما! والله که نه قصد انتقاد از شما داریم و نه مزاح! صرفاً خواستیم نامه مان مخاطبی داشته باشد که حالا دارد! ا
القصه! دلمان هوس چلو کبابی نموده از نوع کوبیده، مزین به پیاز عباس آباد نطنز و سماق فرد اعلای شمیرانات که طبیب دربارمان می گوید دوای دندان دردمان است و قابض دستگاه گوارشی! ا
ژنرال! ایام بس خسته کننده ای را سپری می کنیم و خودمان را مثال ماشینی می دانیم که بی تفکر مشغول زندگی است. فلذا اعصابمان داغان است و وجدانمان رنجور. مکتب خانه را به طور محسوسی بی خیال گشته ایم و چسبیده ایم به ده شاهی های بلاد کانگاروها! اوقات فراغتمان را هم به معنای خاص کلمه به بطالت می گذرانیم! ا
ژنرال! این روزها یار غاری از ایام جوانی کنارمان است که باعث تجدید خاطراتمان گشته و ما را شدیداً به سال های نه چندان دورمان پرتاب کرده است! خاطراتی از آهنگ دلبرم دلبرِ تلخک معین. ا
ژنرال! دیشب بعد از یک ماه، دوباره مناظره ملیجک فرزاد حسنی را با داروغه رادان ملاحظه فرمودیم. بسی نشاط آور بود وقتی حرفای دلمان را از دهان ملیجکمان می شنیدیم. البته نزدیکانمان با ما هم رأی نبودند و می پنداشتند که کل قصه ساختگی است. ژنرال تو که ما را می شناسی! ما کلاً بی خیال کل قصه هستیم و معتقدیم پایان قصه، پایانی خوشی نخواهد بود. فلذا به خنک شدمان بیش از پایان قصه ارج می نهیم. ا
ژنرال! به قول کاتب دربارمان دیگر ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند! ا
کل الیوم سایه تان مستدام
---------
ااااااااا لینکونک؛
اول؛ ژنرال! ترقص این زوج را تا انتها دیدیم و مستفیض گشتیم همه جوره. صبور باش و تا انتها ملاحظه کن. ا
دوم؛ یکی از ملیجکانمان راپورت داده از انواع مزین نمودن موی سر. خودت ببین! ا
سوم؛ ژنرال لباس مهیج چه نوع البسه ایست دیگر؟
چهارم؛ ژنرال! بر خلاف سربازان بی مصرف تو، برومندان دارالفنون شریف آبرویمان را خریدند! ا
پنجم؛ ژنرال! این تکه عکس مصداق مَثَلِ "یک نگاه حلال است"، می باشد یا نه؟
ششم؛ ژنرال! این یکی خودش گویاست! ا

چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

جمعه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۶

عرب در بیابان ملخ می خورد ... سگ اصفهان آب یخ می خورد

این ضرب المثل مار از پونه بدش میاد رو که شنیدین؟
حالا حکایت ما هم همین شده. از این جا شروع می کنم: با این که معتقدم هر ملیتی و هر نژادی هم خوب داره هم بد، اما به نظرم درصد این خوبی و بدی عامل تعیین کننده ای در شکل گیری تصور مردم از ملیت ها و نژادهای گوناگون داره. شاید به همین دلیله که اسکاتلندی ها به خسّت مشهورند و یا فرانسوی ها به رومانتیک بودن. در این بین هر کسی برای خودش هم تصوری از مردم داره و تصور من هم از اعراب تصور خوبی نیست. حالا این که چرا اینطوری فکر می کنم دلایل متعددی داره که اصلی ترینش حمله معروف و منفور اعراب به ایران بوده که منجر به تغییرات - بخوانید پس ماندگی ها - غالباً برگشت ناپذیری در فرهنگ ما شده. ا
حالا همه اینارو گفتم که برم سر اصل مطلب: ا
من از اینکه این استرالیایی های خنگ فرق بین عرب و ایرانی رو نمی دونن و یا به عبارتی فرقی بین این دو نژاد قائل نیستند شاکیم! اصلاً دیگه دارم قاط می زنم! مردم این جا عموماً از نظر اطلاعات تاریخی و جغرافیایی دو دسته هستند. ا
دسته اول که درصد زیادی از کل رو تشکیل می دن، تو عمرشون حتی استرالیا رو هم کامل ندیدن. یعنی وقتی می گی ایرانی هستم، واقعاً نمی دونن کجاست. البته در همین دسته یک سری هستند که بنا به فعالیت های حق مسلم ما، با کشوری ستیزه جو و بد ذات به نام ایران آشنا هستند و این هم به خاطر اخبار جهت دار تلویزیون اینجاست. هر چند که در این بین شبکه اس بی اس یک استثناست و علاوه بر پخش اخبار منفی و غلو شده در مورد ایران، گه گداری به زیبایی ها و خوبی های موجود در ایران هم می پردازه. باز در همین دسته افرادی هستند که مدتی رو با یک ایرانی سپری کرده اند. دوست پسر ایرانی، دوست دختر ایرانی، همکار ایرانی و ... این ها هم بنا به سابقه ذهنی از فرد مذکور راجع به ایران اطلاعات دارند و البته بر همون اساس قضاوت هم می کنند. ا
اما دسته دوم که تعدادشون خیلی هم کمه، نه تنها ایران رو می شناسند، بلکه خیلی هم بهتر از خود ما می شناسند. تمام تاریخ ما و پیشینه و وضع کنونی ایران رو مطالعه کرده اند. با این دسته کاری ندارم. چون اصولاً ایران رو همون طور که هست می شناسند نه اون طوری که در اخبار نشون داده می شه. اما امان از این دسته اولی ها! ا
من راه های گوناگون امتحان کرده ام برای تشریح فرق بین ایرانی و عرب. اما وقتی در نهایت با سوالی مشابه
پس شماها با دست غذا نمی خورین؟
و یا اِاِاِ مگه اونجا برف هم میاد؟
روبرو می شدم عملاً به یاد واژه معروف ژاژ خائیدن می افتادم! ا
برای همین الان یه چند ماهیه که یک مجموعه عکس از نقاط مختلف ایران تهیه کردم و همیشه در دسترس دارم تا اگر کسی از ایران، تنها حق مسلم ما و شیرینی گل محمدی رو می شناسه، این عکس ها رو نشونش بدم و بگم که آره ما هم مثل اعراب بیابون داریم، شتر داریم و گرمای کشنده پنجاه درجه. ولی در عوض نه مارمولک می خوریم و نه پا برهنه سوار بنتلی می شیم. عکس ها رو با قله پر برف و بلند دماوند شروع می کنم و به نقشه های کهن امپراتوری پرشیا می برم و رفته رفته از اون نقشه ها به نقشه کنونی ایران می رسم. بعد شهر به شهر رو بهش نشون می دم. توضیح هم البته می دم. که مثلاً سیستم هیدرولیکی آسیاب های موجود در خوزستان کی ساخته شده و چه طوری کار می کرده. سی و سه پل چرا علاوه بر تاریخی بودن، یک اثر هنریه. یا فرق بین منبت کاری های آرامگاه سعدی با تذهیب مسجدهای میدان نقش جهان در چیه. خلاصه یه کاری می کنم که طرف احیاناً اگر به خاطر آمیختگی نژادی، تشابهی بین ایرانی و عرب دیده، اقلاً تمایزی هم بین این دو نژاد قائل بشه. ا
-----------------
اااااااااا لینکونک؛
اول؛ شانزدهمین جشنواره بین المللی فیلم بریزبن از دیشب شروع شده و تا یکشنبه 12 اوگست (21 مرداد) هم برقراره. امسال بر عکس پارسال که سینمای ایرانی رونق خاصی در جشنواره داشت، خیلی از فیلم های ایرانی خبری نیست. یک فیلم از رخشان بنی اعتماد که پارسال هم گیلانه رو اینجا اکران کرد، یک فیلم آماتور راجع به موسیقی زیرزمینی در ایران و یک فیلم فرانسوی اما به کارگردانی یک ایرانی و در مورد تفاوت های سینمای قبل و بعد از انقلاب در ایران، کل موضوعات منتهی به ایران در جشنواره امساله. اطلاعاتی از قبیل زمان و مکان پخش این فیلم ها و یا رزرو رو می تونین اینجا برای فیلم بنی اعتماد، اینجا برای موسیقی زیرزمینی و اینجا برای انقلاب در سینمای ایران پیدا کنید. ا
دوم؛ صبور باشید و این فیلم رو که لینکش رو علی عزیز برای من فرستاده تا آخرش ببینید. آری به اتفاق جهان می توان گرفت. ا
سوم؛
این عکس ها ببینین: ا

!امان از ذهن منحرف

این یعنی چی؟

تا اینجا که یه خبر فوت معمولیه

ولی اینجا چی؟

چگونه می توان یک امامزاده احداث کرد؟

!همین جا چند سال دیگه مصداق بارز تا خر در جهان است خواهد شد

--------------------------------------------------------------------------

و اما

این نگاه معصوم ... این نگاه رنجور

چگونه هیچ نگفتم؟

پنجشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۶

!کل الیوم تجربه خوبی بود


تجربیات کاری دو سه روز گذشته برای من یکی از جالب ترین تجربه های حرفه ای ام بوده. بذارین ماجرا رو از اولش بگم. حدود دو ماه پیش به بخشی از شورای شهر گُلد کُست پیوستم به نام: ا

Waterways & Flood Management

یکی از مهمترین وظایف ما در این تیم، مدل کردن سیل با دوره های بازگشت گوناگون برای مناطق مختلف شهر و تعیین رقوم آب برای مقاصد متنوعی نظیر ساخت و ساز مسکن، مکان های تفریحی و از همه مهمتر در مواقع بروز بحرانه. ا

اینارو گفتم تا گوشی رو بدم دستتون برای اصل داستان. ا

اصل داستان از اینجا شروع شد که یک روز مدیر گروه ما به همه مون ایمیل زد که باید خودمون رو برای شبیه سازی یک طوفان و سیل آماده کنیم. این یک برنامه آماده سازی بود از سوی سازمانی که شاید معادل فارسیش ستاد حوادث غیر مترقبه (این که همش عربی بود) باشه. ما هم طبق قراردادمون در مواقع بروز بحران و بلاهای طبیعی-اقلیمی از وظایفمون در شورای شهر گلد کست معاف می شیم و به ستاد مذکور می پیوندیم. ا

اولش که مدیر گروهمون ماجرا رو برای ما گفت، از اون جایی که من ایرانی هستم و ژن غالبم حاوی مقادیر متنابهی بحران مدیریته، اصلاً موضوع رو جدی نگرفتم. چون تا جاییکه من بلد بودم، در ایران اول حادثه رخ می داد و بعد تازه این ستاد بر پا می شد و معمولاً هم به جز یه مشت بخور بخور و بزرگ نماییِ کارهای کوچک ها، کار خاصی صورت نمی گرفت. حالا این که بخوام قبل از حادثه به علاجش فکر کنم، راستش برای من ثقیل بود. ا

خلاصه یه دو سه روزی قبل از رزمایش (!) ما خودمون، مدل هامون رو آزمایش کردیم تا خیالمون راحت بشه که هم مدل ها درست کار می کنند و هم همگی به روز هستند. سه شنبه صبح طبق معمول سر کار بودیم که از همون ستاده بهمون زنگ زدن که آقا چه نشسته اید که یک طوفان در راهه درست مثل طوفان نوح! آب اگر دستتونه بذارین زمین و بدو رو بیایین ور دل ما! من هم به همراه دو تا دیگه از مهندسا رفتیم به ستاد. باور کنین از همون لحظه رسیدن به پارکینگ اونجا خوف ورم داشت و فکر کردم واقعاً اتفاقی افتاده. چند تا خودروی آمبولانس، آتش نشانی و پلیس به حالت آماده باش اونجا بودن و پرسنل هم همگی خیلی جدی - و نه با عجله! - این ور و اون ور می رفتن. من هم همین طور هاج و واج دنبال همکارام رفتم به محل استقرارمون و مشغول شدم. همه پرسنل کاورهای مخصوص بخش خودشون رو تنشون کرده بودن که تشخیص افراد راحت تر باشه. اولین پیغامی که اومد این بود: شرکت مخابرات گلد کست اعلام کرده به خاطر طوفان همه سیستم های تلفن همراه از کار افتاده و ارتباط فعلاً فقط با تلفن عادی و یا ایمیل میسره. بعد از ما خواستن که مراکز با ضریب خطر بالاتر رو که شامل مدرسه، مهد کودک و خانه سالمندان می شد بهشون اعلام کنیم و بگیم که با توجه به شدت طوفان و سیل برای رسیدن و نجات دادن مردم در اون مناطق حداکثر چقدر وقت دارن. هنوز تو شیش و بش این بودیم که خبر اومد بزرگترین دانشگاه گلد کست تحت محاصره سیل قرار گرفته و خوابگاه های دانشگاه به شدت در خطره. خلاصه آمار مناطق پر خطر رو بهشون دادیم و منتظر درخواست بعدی شدیم. البته در این بین هر 15 دقیقه یکبار کل مدل رو آپ تو دیت می کردیم و روی پرده بزرگی نقشه ها رو منعکس می کردیم تا بقیه هم بدونن اوضاع از چه قراره. در حالیکه به آخرای روزمون نزدیک می شدیم، اعـــلام شـــد کــه تــــا الان 6000 نفر مفقود شدن، بیش از 4000 نفر زخمی هستند و 116 نفر هم مردن! ا

اون روز شیفت ما که تموم شد برگشتیم و فرداش دوباره رفتیم اونجا. اولین خبر روز دوم این بود: 7 تا کوسه، 5 تا دلفین و 3 تا فوک از باغ وحش آبی گلد کست در اثر طغیان آب رود خانه و نفوذ آب به استخرهای نگهداری این جانوران فرار کردند! اینایی که می گم و احتمالاً برای شما الان خنده داره. اون موقع برای من هم خنده دار بود. اما وقتی می دیدم برای هر کدوم از وقایع یک فرد مسوؤل انتخاب می شد و اون فرد وظیفه داشت با درایت خودش خسارت رو به حداقل برسونه و در نهایت هم گزارش کار هر کسی ارائه می شد، خنده روی لبانم خشک می شد! ا

مثلاً میزان مرگ و میر و مفقود شدگان و این ها همه بر اساس مدل سازی ها بود. یعنی این که با توجه به نقشه های ارائه شده از سطوح آب گرفته و شدت طوفان، برآوردی از میزان خسارت ها اعلام می شد. ا

وقتی که طوفان قطع شد، وظیفه ما ارائه نقشه های لحظه به لحظه از شرایط راه ها و جاده های گلد کست، پس از سیل بود. یعنی این که کدوم جاده از چه زمانی قابل تردد خواهد بود و ... ا

آخرین خبری هم که دیروز ارائه شد مربوط بود به همسر سفیر امارات در استرالیا! خبر این بود که همسر سفیر امارات که برای تفریح به گلد کست اومده بوده و در هتل ورساچی ساکن بوده، الان در هتل، در محاصره سیل قرار داره و باید به خاطر حفظ روابط سیاسی با امارات هر چه زودتر اون خانوم رو نجات بدیم. ا

بگذریم ... هدفم از شرح این طرح این بود که بگم فرق ما با کشورهای پیشرفته در همین نکات ریز ولی با اهمیته. این طوریه که وقتی در کشوری مثل ژاپن زلزله ای هم شدت با زلزله بم میاد، علی رغم اختلاف وحشتناک تراکم جمعیت بین ژاپن و ایران (تراکم جمعیت در ژاپن 337 نفر در هر کیلومتر مربع است و در ایران 41 نفر در هر کیلومتر مربع. یعنی کمتر از 8 برابر) تعداد کشته های زلزله ژاپن 9 نفره و تعداد کشته های زلزله بم 29878 نفر! ا

-------------

اااااا لینکونک؛

اول؛ ماجرای هواپیمای هرکولس سی 130 رو که یادتونه؟ همون که رفت تو یک ساختمون اطراف فرودگاه؟ بعد از اون، ماجرای همیشگیِ کی بود کی بود من نبودم، شروع شد تا اینکه دیروز اعلام شد همه متهمان تبرئه شدند. مقصر هم یا خدا بوده و یا خودشون! خوب می خواستن با اتوبوس برن که نمیرن! ا

دوم؛ امروز بعد از چند وقت قیمت دلار استرالیا رو چک کردم و با دیدن نرخ فروش بانکی هر دلار استرالیا معادل 8256 ریال شاخ در آوردم. دو سال پیش که اومدم این جا، نرخ دلار استرالیا حدود 6800 تا 6850 ریال بود. تازه در بازار آزاد. بماند که پنج ماه قبلش هم 6250 ریال بود! یکی نیست بگه آخه به کجا چنین شتابان؟ بابا استاد اقتصاد، بابا حق مسلم ما! دوست دارم قد یه دشت هویج! ا

سوم؛ آقای عمید زنجانی رئیس انتصابی دانشگاه تهران در اظهار نظری کارشناسانه اعلام کرده اند که سخن طنز زیبنده شأن دانشجو نیست و دانشجویان باید از گفتار طنز بپرهیزند. البته احتمالاً ایشون فرق طنز و هجو رو درست نمی دونن که هر دو لغت رو کنار هم ذکر کرده اند. ا

چهارم؛ امروز سومین سالگرد مرگ انسانی است که این روزها با خوندن شعرهایش به بزرگی روحش بیش از پیش پی می برم. روحش شاد. ا
----------
منبع کاریکاتور بالا رو نمی دونم کجاست و از کیه. برین از ریزدونه بپرسین. ا

سه‌شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۶

ده آهنگ برتر

نمی دونم چیزی از طرح ده آهنگ ایرانی برتر شنیدین یا نه. این طرح که ظاهراً این روزها مدعیان زیادی پیدا کرده، به روایتی اولین بار در روزنامه شرق مورخ چهارشنبه بیست و شش اردیبهشت هشتاد و شش مطرح شده. من اینجا خیلی با منبع پیدایش این طرح کاری ندارم، اما باید عنوان کنم که منبعی که من رو از این گزینش مطلع کرد، یک پنجره بود. ده آهنگ برتر من: ا
-------------
ااااااااااا لینکونک: ا
اول؛ حتماً خبر مصاحبه بی پرده فرزاد حسنی و رادان (محمدرضا راردان - رئیس کل نیروی انتظامی تهران) در برنامه کوله پشتی رو تا الان شنیدین. من هم اولش که خبر این مصاحبه رو خوندم، خیلی متوجه بی پردگی و رک بودن فرزاد حسنی نشدم، تا این که ویدئوی اون برنامه رو دیروز دیدم. این ویدئو رو می تونین در چند بخش از طریق لینک زیر دانلود کنید یا به صورت آنلاین ببینین: ا
رادان و حسنی. در قسمت کامنت های این لینک، بخش های دیگر این مصاحبه رو می تونین دانلود کنید و یا ببینید. من به یاد ندارم یک مجری در تلویزیون ایران چنین راست و پوست کنده حرف هایی رو با یک مقام ارشد حکومتی در میون بذاره. در واقع تابو شکنی فرزاد حسنی خوشایند ترین نکته این مصاحبه است. خودتون قضاوت کنین. ا
دوم؛ باز هم ویدئو! سه ویدئوی کوتاه از شخصی به نام آیت الله بروجردی که خود من اولش با اکراه و صرفاً از روی کنجکاوی دیدمشون. اما به نظرم این هم یک نوع دیگه ای از تابو شکنی در جامعه ماست. ویدئوی اول، دوم و سوم. ا

چهارشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۶

!طولانی - طولانی و طولانی

اپیزود اول؛
از شنیدن لغت سابقه دار یاد چه نوع افرادی می افتین؟ دزد؟ مجرم؟ متهم؟ قاتل؟ یا بازیکنان با تجربه فوتبال؟ آقای قلعه نوعی کم کم داره برای خودش یک واژه نامه تدوین می کنه! تا حالا شده سه تا سوتی: استفاده از لغت کل الیوم به جای کلهم به معنی روی هم رفته! (این عبارت رو قلعه نوعی در برنامه نود و در دفاع از ایراد مایلی کهن به تعداد همراهان تیم ملی در سفر به امارات بکار برد آن هم نه یک بار بلکه سه بار!) استفاده از لغت آنالیز به جای آنالیزور به معنی تحلیلگر (ببخشید معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم! این هم در همون برنامه و در توجیه همراهی مارکار آقاجانیان با تیم از سوی قلعه نوعی عنوان شد. ایشون اعلام کرد که مارکار آنالیز تیم ماست!) و استفاده از واژه سابقه دار به جای باتجربه در مصاحبه پیش از بازی با مالزی در جام ملت های آسیا. ا
اپیزود دوم؛
یکی از خوشایندترین تکنولوژی ها برای من صنعت خودروست. همیشه از بچگی با دیدن ماشین های جدید یا کمیاب لذت می بردم. حالا امروز می خوام ماشین های مورد علاقه مو در ۶ رده مختلف اینجا لیست کنم: ا
a) Hatch Cars:
---
b) Sedan Cars:
---
4WD/SUV Cars:
---
Sport Cars:
---
Luxury Cars:
---
Sport/Luxury Cars:
اپیزود سوم؛
دیدی بعضی وقتا اینقدر غرق روزمرگی هات می شی که یادت می ره این روزها هم بخشی از اون زندگی ایست که دوست داری به بهترین نحو ازش استفاده کنی اما همش درگیر کار و درس و این جور مسائلی؟ دیروز ریزدونه می گفت کارش رو صرفا برای رفع خستگی منتفی کرده و در کلاس زبان فرانسه و تنیس اسم نوشته تا قدری به علایقش بپردازه. بعد هم در فکر تدارک یک سفر تنهایی (بدون جناب شوهر) است به دلیل مذکور! اولش کلی تیکه بارش کردم که بابا مرفه بی درد و عنصر مصرف کننده اجتماع و از این حرفا ... ولی بعدا که فکر کردم دیدم کار درست رو ریزدونه انجام می ده نه من که یادم نمیاد آخرین بار کی بدون فکر به هیچ چیزی برای دل خودم یه کاری کردم. مرسی ریزدونه از این تلنگر مجازی به ذهن معیوب من! ا
اپیزود چهارم؛
دیشب چون خبری از فوتبال جام ملت های آسیا نبود و ما هم تقریبا در طول ۱۰ روز گذشته هر شب مهمون داشتیم تصمیم گرفتیم که زود بخوابیم و خوابیدیم. اما رکورد تلفن های در زمان خواب این بار شکست تا دو بار در ساعات اولیه شب از خواب بپریم و یک بار ۲۰ دقیقه به ۵ صبح! این قوانین انسانی هر قدر هم که دقیق باشند باز پر از ایرادند! آخه چی می شد ساعت همه دنیا با هم هماهنگ بود که من از شوک صدای تلفن نصفه شبی بی خوابی به سرم نزنه که بشینم برای بار چهارم کاغذ بی خط رو تنهایی نگاه کنم و حتی با صدای نیمه بلند هم بخندم! حالا از این گله ها که بگذریم این کاغذ بی خط که به نظر من شاهکاره! مگه نه سوسن جون؟
اپیزود پنجم؛
شنبه بر حسب اتفاق با پدر یکی از آشناهای ایرانیم در استرالیا آشنا شدم. خانواده خوب اما تنهایی که بیش از ۱۰ ساله در استرالیا هستند و قبل از اون هم ظاهرا در نیوزیلند ساکن بودند. با هم در یک مسیر رفت و برگشت یک ساعته همراه بودیم. این پدر که انصافا خوشایند من بود بد جوری دلش از ایرانی های بد خون بود. می گفت ما دو جور ایرانی داریم یک جور خیلی خیلی بد هستند و جور دیگه خیلی خیلی خوب. که متاسفانه اولی ها اکثریت کنونی ایرانی ها رو تشکیل می دن. پدر مذکور اینجا زندگی خوب و راحتی در کنار همسر و چهار فرزند موفقش داره. اما واقعا ترجیح می ده از ایرانی ها دور باشه به همون دلیلی که نوشتم. دیروز به حرفش فکر می کردم و یه جورایی با حرفاش موافق بودم. مثالش هم دید اولیه و ثانویه خودم به روابطم با خیلی از ایرانی های اینجا بود. در نگاه اول همه خوب و خیر خواه و دوست داشتنی هستند. اما با گذر زمان شاهد اتفاقاتی هستی که خواه یا ناخواه روی روابطت تاثیر بدی می ذاره. شاید ایراد از منه. منکر این قضیه نیستم. اما اهل ادای دوستی در آوردن هم دیگه نیستم. خسته شدم از چاکرم مخلصم های بیهوده و دروغی که از این ور و اون ور می شنوم! ا
اپیزود ششم؛
ظاهرا این روزها سرم خلوت شده ها! چون باز هم داشتم فکر می کردم و به این نتیجه رسیدم که چقدر ذره ذره و نامحسوس رفاه اجتماعی در ایران به فنا نزدیکتر می شه. داشتم به این فکر می کردم که بعضی واژه های جدید و آزار دهنده در سطح جامعه ما در ایران پراکنده است که جز ناراحتی و فشار عصبی برای مردم چیزی نداره. واژه هایی مثل حق مسلم ما که به زور ملکه ذهن ما شده. واژه هایی مثل سهمیه بندی بنزین یا حجاب آقایان و هزار تا لغت مجعول و بی اهمیت دیگه که با زیرکی نان به نرخ روز خوران به اولویت مردم ایران تبدیل شده. واژه هایی که ایران رو به ماکتی از افغنستان دوران طالبان تبدیل خواهد کرد. ا
اپیزود هفتم؛
تا حالا از نزدیک شاهد سنگسار بودی؟ (من نبودم) از طریق فیلم چی؟ (من بودم) اگر جوابت به یکی از این دو سوال مثبت باشه پس تو هم شاهد جان دادن یک انسان به جرم ارضای غریزه ای خدادادی (ولو نازیبا) آن هم به دست یک عده دیگر بودی. مخصوصا نوشتم عده و نه انسان چون نمی تونم (نمی خواهم)‌ باور کنم که یک انسان با شعور برای پاک کردن گناهان خودش مرتکب قتل عمد بشه. چون نمی تونم (نمی خواهم)‌ ب‍پذیرم که یک انسان حتی از حیوان هم پست تر باشه. اما متاسفانه اکثر حقایق دنیای انسان امروزی کثیف و آلوده است. آهای آدم کشان دسته جمعی! لطفا برای ارضای وجدان پلیدتان خدا رو به بازی نگیرید. ا
----------
ااااا لینکونک؛
اول؛
تن تن و میلو رو یادت میاد؟ نسخه پی دی اف کتاب های ترجمه شده تن تن رو اینجا می تونی دانلود کنی. برای این کار در فولدر تن تن با انتخاب هر داستان صفحه ای باز می شه که در انتهای اون دستور دانلود وجود داره. با کلیک بر روی اون یک پنجره دیگه باز می شه و پس از ۱۰ تا ۲۰ ثانیه وسط های صفحه لینکی برای دانلود فایل فعال خواهد شد. ا
دوم؛
فرهنگ سازی یعنی این. فرهنگ سازی یعنی مبارزه توام با آموزش. چرا اینو می گم چون یادمه در فرودگاه مهر آباد یک بیلبورد بود برای مبارزه با ایدز به دو زبان انگلیسی و فارسی. واژه های انگلیسی درست و گویا بود: ا
Go to doctor regularly
Use CONDOM
&
Be responsible
اما ترجمه فارسی: ا
به دکتر مراجعه کنید
!باوفا باشید
و
مسوؤل باشید
.
برای دلایلی از این قبیل رشد بیماری ایدز در ایران رو به افزایشه. چون هنوز در ایران و در داروخانه اگر مرد (زن) باشیم دنبال یک فروشنده مرد (زن) می گردیم تا کاندوم رو با دست بهش نشون بدیم و آروم بگیم: یه بسته از اونا می خواستم! ا
سوم؛
این لینک رو هم ببینین! ا
چهارم؛
دولت نیو ساوت ویلز استرالیا با اعلام احتمال حملات تروریستی و یا حوادث طبیعی از مردم خواسته تا یک کیف حاوی وسائل ضروری آماده کنند تا در هنگام حادثه غافلگیر نشن! ا
پنجم؛
در کانادا عده ای مسلمان با خرید زمین یک کلیسا اقدام به احداث مسجد به جای کلیسا کرده اند! فقط خدا کنه چند قرن بعد بلای کنونی در سرزمین مورد ادعای فلسطینی ها و اسرائیلی ها سر مردم اون منطقه نیاد. راستی تعریف بت پرستی چی بود؟
ششم؛
در راستای درگیر کردن بیش از پیش ذهن مردم بهشت زهرا اعلام کرده که چون بنزین نداریم اگر سهمیه ما افزایش پیدا نکنه از هفته بعد نمی تونیم جسدها رو به بهشت زهرا منتقل کنیم. و معنی و مفهموم آن این است که اگر کسی از خانواده ای فوت کرد سه راه داره: یا ماشین (با بنزین) دارن و خودشون طرف رو می اندازند صندوق عقب و می رن بهشت زهرا. یا ماشین دارن و بنزین ندارن و یا ماشین ندارن و پول دارن که دراین صورت آژانس می گیرن و یا اینکه نه ماشین دارن و نه بنزین و نه پول که در این صورت جنازه رو احتمالا با اتوبوس یا مترو به منزل ابدیش می رسونن! آقا تو رو خدا نمیر تا ببینیم تکلیف بنزین چی می شه آخه! ا
هفتم؛
چی بگم آخه؟ اصلاً خودتون بخونین به من چه! ا